تبليغاتX
سوزنک
اندیشه وانتخاب صحيح،درسیاست وجامعه وعلم

افول روشنفکرى ماسونى و عصر بيدارى دانشجويان
چرا بيلدربرگ سروش را برگزيد؟


نوشته پیام فضلی نژاد پژوهشگر مرکز مطالعات کیهان/از شاگردان قبلی سروش.
سال 2004 «جایزه اراسموس» که بنیانگذار کلوب سری «بیلدربرگ»  برنده آن را برمی گزید، به «عبدالکریم سروش» تعلق گرفت تا کوشش های او برای ترویج «تئوری ماسونی علم» در جامعه دانشگاهی ایران ستوده شود. 4 سال پیش در آبان 1383، هنگامی که «عبدالکریم سروش» برلین را به مقصد آمستردام ترک کرد تا با حضور در قصر پادشاهی هلند، جایزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتی پرنس «برنهارد»  بگیرد، به ذهن کمتر تحلیلگری خطور می کرد که این سفر کم حاشیه، از پیوند تئوریسین اصلاح طلبان ایران (رفرمیست های سکولار) با رهبران ماسون جهان رازگشایی کند. امروز که اسناد «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» در عرصه تولید علم و فلسفه از بایگانی های امنیتی آزاد شده، این پیوندها چهره مستندتری به خود گرفته است. چرا چنین قضاوت می کنیم؟
این جنس پیوندهای پنهان در جهان معاصر، زاده عصر جنگ  سرد است؛ عصری با صبغه ای پنهان و تاریخی نانوشته که اوج عملیات مخفی در عرصه علم و فلسفه به شمار می رود و در ادبیات امنیتی به «حیله های کثیف روشنفکری» شهرت یافت. مراد از این عملیات آن بود که فیلسوفان، علمای اجتماعی و روشنفکران اروپایی و آمریکایی از رهگذر کمک های مالی و تبلیغاتی سازمان های جاسوسی و کلوب های سری به رهبری «سیا» و «بیلدربرگ»  سعی داشتند  با ترکیبی از پنج مؤلفه فرهنگ و هنر، فلسفه، رسانه، دانشگاه و کارگاه های آموزشی، یک چتر معرفتی برای تبلیغ ایدئولوژی سرمایه داری (لیبرال دموکراسی) بسازند و اقتدار کمونیستی را فروریزند. این رشته از عملیات مخفی که فرانسیس ساندرز آن را به  «ناتوی فرهنگی» و پیتر کولمن به «توطئه لیبرال» تعبیر کرده اند، در دو سطح تعقیب شد: اول؛ کمک مالی و اهداء جوایز به کارگزاران تئوری ماسونی علم. دوم؛ خلق قهرمانان سیاسی برای تحقق انقلاب های مخملی با هدف سقوط حکومت های سرکش علیه نظام سرمایه داری غرب.
عصر «حیله های کثیف روشنفکری» با تأسیس «کنگره آزادی فرهنگی» در تابستان سال 1950 در برلین آغاز می شود و راه خود را با تشکیل کلوب سری «بیلدربرگ» (1954) و سپس «بنیاد اراسموس» (1958) در هلند ادامه می دهد. بیلدربرگی ها مجمعی 130نفره از فراماسونرها و روتارین های برجسته، اعضاء خاندان سلطنتی و سران سیاسی کشورهای اروپایی و آمریکایی هستند که پس از وقوع جنگ سرد میان دو قطب اتمی غرب و شرق، کوشیدند تا «آینده جهان» را کنترل کنند. بیلدربرگ که به «حکومت پنهان جهان» و یکی از «اربابان دنیا» شهره است، متولد شد تا از یک سو زرادخانه معرفتی فراماسونری برای تولید علم مدرن انسجام بیشتری یابد و از سوی دیگر، نبض سیاستگذاری برای توسعه لیبرال جوامع را دردست گیرد. پرنس برنهارد، همسر ملکه جولیانای هلند در مقام یک روتارین برجسته، بنیانگذار کلوب سری بیلدربرگ و بیش از دو دهه (1976- 1954) رهبر آن بود و از سال 1958 نیز جایزه گران قیمت «اراسموس» را پایه گذاشت. استراتژی او این بود که نقشی نافذ در پروژه «ناتوی فرهنگی» ایفاء کند و با اهداء جایزه «اراسموس» کارگزاران یهودی تبار تئوری ماسونی علم و فلسفه مروجان همجنس بازی و هنرمندان آوانگارد را در جهان بستاید.
مشهورترین فیلسوفان و علمای علوم اجتماعی غرب مانند توماس کوهن، آیزایا برلین، ریمون آرون، کارل پوپر، هانا آرنت، جیمز برنهام و دانیل بل که اغلب از یهودیان صهیونیست بودند، آگاهانه در خدمت شبکه جهانشمول «ناتوی فرهنگی» درآمدند تا بنیان های علم و فلسفه سرمایه داری غرب را که از قرن هفدهم میلادی در لژهای فراماسونری ساخته شده بود، تحکیم کنند. آنان به پاس نظریه پردازی های خود که بیشتر ارزش یک «رپرتاژ آگهی» را داشت، یا از سوی دربار سلطنتی انگلستان ملقب به لقب «شوالیه» می شدند، یا به لیست برندگان جایزه «نوبل» راه می یافتند و یا از بیلدربرگی ها «جایزه اراسموس»  می گرفتند تا به اعتباری تاریخی دست یابند.
«آیزایا برلین» که در سال 1983برنده «جایزه اراسموس» شد، یک فیلسوف یهودی از نسل فلاسفه سنتی دانشگاه آکسفورد است و بیشتر با کتاب های «چهار رساله درباره آزادی» و «در جستجوی آزادی» در ایران شناخته می شود. او در عصر جنگ سرد، هم عضو رسمی سرویس اطلاعات خارجی انگلستان (ام.آی.6) بود و هم از بودجه اختصاصی سازمان سیا برای پروژه «ناتوی فرهنگی» ارتزاق می کرد. برلین ملقب به لقب «سر» و بالاترین نشان «لیاقت» از سوی ملکه انگلستان است. «ریمون آرون» هم همراه «آیزایا برلین» برنده «جایزه اراسموس» شد. او از علمای یهودی جامعه شناسی غرب است و مهم ترین آثارش مانند «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی» و «افیون روشنفکران»  که ذائقه ای ضدمارکسیستی دارند، در هنگامه جنگ سرد با سرمایه گذاری سازمان سیا منتشر شد.
«عبدالکریم سروش» می گوید زمانی که در «چلسی کالج» لندن فلسفه علم و تاریخ تحصیل می کرد، آن کالج تحت سیطره تام آراء «توماس کوهن» و «کارل پوپر» بوده است. «توماس کوهن» به مثابه پرنفوذترین فیلسوف علم در سده بیستم، کتاب مشهور «ساختار انقلاب های علمی» خود را به سفارش «جیمز بریان کانانت»، رئیس دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز علمی سیا نوشت و اثرش را نیز به او اهدا کرد. «کارل پوپر» هم مانند «آیزیا برلین» از شهیرترین شوالیه های یهودی و دارای لقب «سر» از ملکه انگلستان است، به روایت «عبدالکریم سروش» با حمله به نقاط قوت مارکسیسم در کتاب «جامعه باز و دشمنانش» کمر غول چپگرای جهان را شکست. نام او نیز در لیست کارگزاران علمی فراماسونرها طبقه بندی شده است.
آیا سروش، فیلسوفی در قد و قواره «سرآیزایا برلین» یا عالمی اجتماعی چون «ریمون آرون» بود که برنده «جایزه اراسموس» شود؟! یعنی در شمار کسانی که کتابهایشان برای بلوک سرمایه داری در حکم اصول عقاید ایدئولوژیک است؟! بدیهی است که چنین نبود. در بهترین حالت، آراء سروش در عرصه علم و فلسفه، اقتباسی ناقص از تئوری های فیلسوفان بلوک سرمایه داری تلقی می شد. «یورگن هابرماس» (فیلسوف آلمانی) پس از سفری که سال 1381 به ایران داشت، در مجله «اشپیگل» همین رای را ابراز کرده است.
تئوری «قبض وبسط تئوریک شریعت» سروش که در ایران به عنوان زیربنای نظری «اصلاح طلبان» شناخته می شود، از نظام فکری «کواین»  و «گادامر» کپی شده است. او مفاهیم دوگانه آزادی مثبت و آزادی منفی را که مغز لیبرالیسم فلسفی است، از «آیزایا برلین» و مفهوم «پارادایم» را نیز از «توماس کوهن» وام گرفته است. هسته مرکزی نظریه های ایدئولوژی گریز و آرمان ستیز سروش را به فلسفه سیاسی «کارل پوپر» می برد و در عرصه معرفت علمی نیز فقط تئوری «ابطال پذیری» پوپر را تکرار کرد تا جایی که به یک «مقلد محض» تنزل یافت.
بنابراین، حتی با ملاک قراردادن استانداردهای علمی غرب، سروش نه تنها یک متفکر اصیل نیست، بلکه با اقتباس از فلسفه فیلسوفان سیا و بیلدربرگ، تنها «تئوری ماسونی علم» را در ایران ترویج کرده است. یکی از معیارهای دریافت «جایزه اراسموس» جد و جهد برای«تقویت دانش و علوم اجتماعی غرب و گسترش سنت های فرهنگی اروپا» است و البته از این حیث، سروش که در 25سال گذشته به مثابه یک «مقلد محض» تئوریسین های یهودی سرمایه داری ظاهر شده، واجد این معیار است.
اما، «جایزه اراسموس» تنها به فیلسوفان و علمای غرب اهداء نشده است. عرصه جنگ سرد، اردوگاهی وسیع بود که حضور بازیگران متنوعی را می طلبید. از این رو، بلوک غرب به خلق قهرمانان سیاسی برای رهبری پروژه براندازی کشورهای ضدسرمایه داری محتاج گشت. در کشورهای اروپای شرقی، چون مجارستان، چکسلواکی و لهستان، از این اسطوره های جعلی تصاویری منجی وار می ساختند و آنان را به رهبری انقلاب های مخملی و سپس به مقام ریاست جمهوری می رساندند. صبغه پنهان «حیله های کثیف روشنفکری» نیز جعل همین قهرمانان است که اغلب در پژوهش های سیاسی نادیده گرفته می شود.
بیلدربرگی ها در سال 1983 «جایزه اراسموس» را به «لشک کولاکوفسکی» اهداء کردند؛ روشنفکری لهستانی که در فروپاشی ایدئولوژی مارکسیسم در جهان نقشی کارساز داشت. در همان سال «جایزه نوبل صلح» نیز به «لخ والسا» (رهبر جنبش همبستگی لهستان) تعلق گرفت. سه سال بعد، در سال 1986 بنیانگذار کلوب سری بیلدربرگ، «واسلاو هاول» (رهبر انقلاب مخملی چکسلواکی) را برای دریافت «جایزه اراسموس» برگزید. در سال 1989 حکومت های کمونیستی لهستان و چکسلواکی فرو ریختند و «لخ  والسا» و «واسلاو هاول» به ریاست جمهوری رسیدند. آنان از این جوایز به مثابه کمک تاریخی غرب برای فروپاشی اروپای شرقی یاد کردند. سه ماه پس از وقوع انقلاب مخملی پنجم اکتبر 2000 در صربستان، «جایزه اراسموس» به «آدام میچنیک» از رهبران «جنبش همبستگی لهستان» اعطاء شد تا دوباره اندیشه و روش معماران فروپاشی اروپای شرقی زنده شود.
«عبدالکریم سروش» آخرین کسی بود که در هنگام حیات پایه گذار کلوب سری بیلدربرگ و با تصویب شخص وی «جایزه اراسموس» را دریافت کرد، اما چرا بیلدربرگی ها سروش را برگزیدند و آشکارا نامش را به فهرست فراماسونرها و روتارین ها کشاندند؟!
مرداد 1371، گروهک تروریستی فدائیان خلق (اقلیت) از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکی از امیدهای انقلاب مخملی در ایران یاد کرد. از سال 1373 رسانه های آمریکایی، مانند روزنامه «لس آنجلس تایمز» و نشریات اپوزیسیون مانند «کیهان لندن» و «نیمروز» سروش را «مارتین لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دینی و سیاسی) در ایران است.
عده ای هم به سروش لقب «واسلاو هاول» را داده بودند. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملی در ایران، سروش مانند «ریمون آرون» نقش یک «ناظر متعهد» را بازی خواهد کرد.
سه گزارش استراتژیک ایالات متحده که اولی در سال 1375 توسط «شورای روابط خارجی آمریکا»، دومی در سال 1378 از سوی «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» و سومی در سال 1382 در «پنتاگون» تهیه شد، پیش بینی می کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سیاسی و نظام جمهوری اسلامی ایران  فرو خواهد ریخت! در هر سه گزارش از «عبدالکریم سروش»، اعضاء «حلقه کیان»- که عنوان «روشنفکران دینی» را برای خود جعل کردند- و «دانشجویان ایرانی لیبرال» به مثابه شرکاء آمریکا در طرح براندازی جمهوری اسلامی نام برده شد. «عبدالکریم سروش» همواره براین ارزیابی ها صحه می گذاشت و سال 1377 به ماهنامه «گئو» گفت که «آینده ایران مذهبی نخواهد بود» و به زودی نظام ایران سکولار می شود.
سروش پیش از دریافت «جایزه اراسموس» با وزیر امور خارجه آمریکا در دولت رونالد ریگان (رئیس جمهور دوره اوج جنگ سرد) دیدار کرد و به «جرج شولتز» اطمینان داد که اصلاحات سکولار در ایران «برگشت ناپذیر» است و دانشجویان ایرانی امیدهای پیشبرد این پروژه هستند! همان روز، یک تحلیلگر بلندپایه «پنتاگون» گفت که سروش گزینه ما برای تحقق پروژه رفرم در ایران است و «او در انتظار زمان مناسب به سر می برند»
از سال 1366، اقلیتی از دانشجویان سکولار «عبدالکریم سروش» را به عنوان مرجع فکری خود برگزیدند و در دفاع از آراء ماسونی او، آشوب ها به راه انداختند. از جنحال آذر 1371در دانشگاه اصفهان بر سر سخنرانی سروش تا درگیری مهر1374 در دانشکده فنی دانشگاه تهران، حلقه ای از دانشجویان سکولار پدید آمدند که کارشان دانشگاه سوزی و اسلام ستیزی بود؛ در حالی که در برخی دانشگاه ها مانند «دانشگاه صنعتی امیرکبیر» عنوان «انجمن اسلامی دانشجویان» را به ناحق مصادره کردند. اینان در عصر موسوم به اصلاحات، «دفتر تحکیم وحدت» را به ارگان سیاسی و تبلیغاتی «عبدالکریم سروش» بدل کردند و البته، اکنون آشکار گشته که گردانندگان چنین محافلی چون «علی افشاری» و «اکبر عطری» سر در آخور ایالات متحده دارند و رسماً برای سازمان جاسوسی سیا پادویی می کنند؛ کسانی که سروش آنان را «فرزند» خود خوانده است!
با این همه، عصر بیداری جنبش دانشجویی فرا رسید. سوم تیر 1384، کاخ آرزوهای بیلدربرگی ها، پنتاگون، سیا و... را در ایران فرو ریخت و امروز، چهارمین سالگرد «16آذر» از هنگامه بازگشت ایدئولوژی اصول گرا به دانشگاههاست. جنبش اصولگرایی که دانشجویان را باید دینامیزم با شعور آن نامید، هژمونی روشنفکری ماسونی را- خصوصاً در گستره دانشگاهها- شکست.
دانشجویان مسلمان با درکی عمیق از اسلام ناب، عمری است که در پرتو راه امام و رهبری، راه «جنگ عقیده» را برگزیده اند و امروز هم پروژه ارتجاع سکولار را از دانشگاهها پس زده اند؛ پروژه ای که فروپاشی اسلام سیاسی را در ایران دنبال می کرد. این «عصر بیداری» را قدر بگذاریم و «جنگ عقیده» را در وجودمان درونی کنیم.

¤ ارجاعات و مستندات این نوشتار در آرشیو «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» در دسترس است.منبع:http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=1352
+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

شاید باور نکنید، اما اسناد غیر قابل انکار است...

دین ستیزی روشن اصلاح طلبان در دوران قدرت!

بي شك اصلاحات يكي از طرفندهاي دشمن براي تغيير ماهيت فرهنگي، سياسي و اقتصادي كشورها مي­باشد. در واقع اصلاحات تغيير در اصول و مباني مي­باشد. يكي از موارد اساسي در مورد اصلاحات ماهيت ضد ديني و در نتيجه تقابل با نظام اسلامي مي­باشد. چرا كه همانطور كه امام بيان فرمودند: «حكومت‏شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله ***صل الله عليه وآله وسلم ***است، يكى ازاحكام اوليه اسلام‏ است و مقدم برتمام احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است.» (صحيفه نور، ج 20) در زير بخش كوچكي از اين موارد آمده است كه قضاوت را به خواننده وامي­گذاريم: .....متن مطالب رادرادامه ببينيد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

جنگ بود . جنگ احزاب نبود، جنگ امام با اهريمن بود. صداقت بود، شجاعت بود، نترسيدن از شيطان بزرگ آمريکا بود.جنگ بود ، باز هم جنگ احزاب نبود ، جنگ ايران با " صد دام " بود . جنگ علي با معاويه، جنگ حسين با يزيد، تمرين عاشوراي يک حسين فهميده ، با تانک هاي آمريکايي بود . انگليس بود ، اسرائيل بود ، فرانسه بود ، آلمان بود ، ايتاليا بود، عرب هاي بي درد هم بود، خون هم بود ، خمپاره هم بود ، بمب باران مدارس دخترانه، سلاح شيميايي، دستورات آمريکايي ... اين ها بود و صد تا بدتر از اين دام ها، در سفره همسايه ما پيدا بود.

جنگي بود ، حزب الله هم بود ، آتش در خرمن شيطان افکندن بود ، ايثار بود " تعديل " هيچ نبود ، بانک جهاني هم ، عصر ، عصر شکوفايي ايمان بود ، رفتن به زير تانک ، با نارنجک دستي بود ، مقاومت بود، شکستن خط شيطان با نور ايمان بود . تاباندن عدل علي در خانه زيباي يک مستضعف بود.
جنگي بود ، جنگ ايران و عراق نبود ، جنگ احزاب بود ، ابو عبيده بود ، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن عباده ، ثابت بن قيس ، عثمان بن عفان ، حارث بن هشام ، حسان بن ثابت ، بشر بن سعد، حباب بن منذر ، مغيرة بن شعبه ، اسيد بن خضير . ... اين ها همه در زير سايبان سقيفه بود ، انصار بود، مهاجران هم بود و اين همه بال بال زدن ها ، براي انحراف حکومت عدل علي بود .
جنگي بود ، جنگ احزاب بود ، هاشمي بود ، خاتمي بود ، کروبي بود ، بحث بر سر " نجات ملي " بود، بازرگان هم بود ، نه ، خدا رحمت اش فرمايد ، نهضت آزادي بود . انگار دوران ، دوران دادن در غلتان و مکيدن آب نبات چوبي بود.
جنگي بود ، جنگ احزاب بود. در زير سايبان سقيفه ، استوانه پيدا بود . خاتمي در پي تحقق يک انقلاب رنگين ، هاشمي در پي نشاندن خود در جايگاه دوم بود ، سحابي انگار نگران غرق شدن وال استريت، در اقيانوس بي کران دنيا بود و اما لاريجاني در ميان اين همه " عتيقه " انگار هويدا بود .
جنگي بود ، جنگ ايران و عراق نبود، جنگ احزاب هم نبود . جنگ فقر و غنا بود ، حزب الله هم بود، بريدن دست غارتگر بيت المال از شهرداري تهران بود . حزب الله همه جا بود ، در هيت ها بود ، در مسجد ها بود ، در منبر ها بود ، همه جا و همه جا، جنگ فقر و غنا بر پا بود . سوم تير ، افشاندن عطر بر گونه هاي پابرهنگان امام راحل بود . آمريکا بود، تهديد بود، ترساندن شيران خدا از "شرايط ويژه " بود . مبارزه بود . فرياد بود . هولوکاست بود ، فلسطين بود ، احمدي نژاد بود. اژدهاي هفت سر بود و اما ، تعليق نبود ، موسويان هم بود... جنگي بود ، 22 خرداد سال 88 بود ، حزب الله هم پود، استوانه در پي شکايت به خدا ، کروبي همچنان در خواب اصحاب کهف و اما سيد خندان چرا گريان بود؟ منبع: موشک انداز

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

عبدالکریم سروش در کسوت پدر تئوریک دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان، یک فراماسونر است که سند تعامل رسمی او با کلوب سری و مخوف بیلدربرگ را فاش کرده ام. متاسفم که باید سندی دیگر را نیز فاش کنم و آن سند جاسوسی حسین بشیریه تنها با یک واسطه برای سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) است. وی اصلی ترین تئوریسین توسعه سیاسی دولت اصلاحات بود و مغز متفکر سیاسی اصلاح طلبان به شمار می رفت. آیا اقای خاتمی نباید جواب دهد که چرا از امثال عبدالکریم سروش و حسین بشیریه حمایت می کرده و بارها با آنان در سالیان گذسته، جلسات مشورتی خصوصی داشته است؟!

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) و شبکه خبر دانشجو (اس.ان.ان) متن کامل سخنرانی پیام فضلی‌نژاد را که به مناسبت سالروز 16 آذر در دانشکده علوم انسانی دانشگاه شاهد ایراد شد، منتشر کردند. به گزارش خبرگزاری‌ها، پژوهشگر و عضو مرکز پژوهش‌های روزنامه کیهان گفت: «بی‌پرده به شما می‌گویم که مبانی نظری اصلاح طلبان ایران، ریشه در تئوری ماسونی علم دارد که پس از قرن هفدهم میلادی در لژهای ماسونی پدید آمد و در دوران اوج جنگ سرد با مشارکت سازمان جاسوسی سیا، کلوب سری و مخوف بیلدربرگ، لژهای فراماسونری و بنیاد بین المللی روتاری تحکیم شد.»

لینک گزارش ایرنا: مبانی نظری ماسون‌زده «اصلاحات» در ایران

لینک گزارش شبکه خبر دانشجو (اس.ان.ان): دو تئوریسین ارشد اصلاح‌طلبان، جاسوس بودند

مبانی اصلاحات در ایران ماسونی است (بازنشر در سایت روایت)

پیام فضلی نژاد که به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه شاهد در مراسم بزرگداشت 16 آذر سخن می‌گفت، ضمن اعلام این مطلب افزود:«مراد از اصلاح‌طلبان در فرهنگ سیاسی، احزابی است که معتقد به رفرم مذهبی و سیاسی هستند و به غایت سکولار می‌باشند و کوشش می‌کنند سکولاریسم به نحوی از انحاء در نظام سیاسی ایران رخنه کنند. صبغه بیرونی این فکر اصلاح‌طلبی هم در صحنه سیاسی ایران، حزب مشارکت ایران است. متاسفانه، دو تئوریسین برجسته فکر اصلاح طلبی در ایران که نظریه‌هایشان در دولت اصلاحات به اقتدار پولیتیکال و سیاسی رسید، در تعامل با کلوبهای ماسونی و سازمانهای جاسوسی غرب هستند.»وی افزود: «عبدالکریم سروش در کسوت پدر تئوریک دولت اصلاحات و اصلاح‌طلبان، یک فراماسونر است که سند تعامل رسمی او با کلوب سری و مخوف بیلدربرگ را در روزنامه کیهان (16 آذر) فاش کرده ام. می دانید که تاکنون ادله بسیاری برای وابستگی سروش به سرویس های امنیتی غرب موجود بود و حتی در مواقعی او آگاهانه به مثابه منبع اطلاعاتی دو جانبه کار می کرد، اما از امروز، سند رسمی تعامل او با مخوف ترین و سری ترین لابی ماسونی (بیلدربرگ) را در اختیار عموم مردم قرار دادیم تا پیرامون فراماسونر بودن پدرخوانده اصلاح طلبان، حجت بر همه تمام شود.»

پژوهشگر موسسه کیهان افزود: «متاسفم که باید سندی دیگر را نیز فاش کنم و آن سند جاسوسی حسین بشیریه تنها با یک واسطه برای سازمان اطلاعات مرکزی ایالات متحده آمریکا (سیا) است. جزییات این سند تا چندی دیگر در روزنامه کیهان منتشر خواهد شد، اما مقدمتا بگویم که وی اصلی ترین تئوریسین توسعه سیاسی دولت اصلاحات بود که از ابتدای دهه هفتاد، به همراه آقایان سعید حجاریان، عباس عبدی و... در مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بر روی پروژه توسعه سیاسی کار می کرد. بشیریه مغز متفکر سیاسی اصلاح طلبان بود تا جایی که از اساتید دانشگاهی حجاریان به شمار می رفت و مشخصا استاد راهنمای پایان نامه فوق لیسانس وی بود. سالها، تئوری های حسین بشیریه به مثابه نسخه های استراتژیک سیاسی در دولت اصلاحات اجرا شد. آیا اقای خاتمی نباید جواب دهد که چرا از امثال عبدالکریم سروش و حسین بشیریه حمایت می کرده و بارها با اآنان در سالیان گذسته، جلسات مشورتی خصوصی داشته است؟!»

فضلی نژاد با ابراز خوشحالی از حضور در جمع دانشجویان شاهد گفت: «من دانشگاه شاهد را که فرزندان خانواده‌های گرانقدر شهدایمان در آن تحصیل می‌کنند، عقل منفصل انقلاب اسلامی می‌دانم که به روایت پیام مهر 1367 حضرت امام (ره)، خانواده‌های شهدا، تا همیشه تاریخِ این مشعل داران راه اولیاء، افتخار و روشنایی طرق الی الله را بر عهده گرفته‌اند. اما امام شهداء از کدامین طرق الی الله سخن می گفتند؟ از کدامین اسلام یاد می کردند؟ این اسلام چه بود و چگونه محقق می گردد؟ سوال، سوالی روشن است که البته پاسخی جاودانه دارد. امام شهداء از اسلامی می گفتند که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهان هستند و دشمنان آن، ملحدان و کافران و سرمایه داران و پول‌پرستانند. اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی بهره بوده اند و دشمنان حقیقی آن زراندوزان حیله گر و قدرتمندان بازیگر و مقدس نمایان بی هنر هستند. امام شهداء اعتقاد داشتند که این سیر در طرق الی الله برای احیاء اسلام، جز با جنگ عقده محقق نمی گردد؛ جنگی که قلب تپنده گفتمان انقلاب اسلامی است و بارها و بالاخص در پیام پذیرش قطعنامه 598 فرمودندکه ملت عزیز ما با خون پرچم اسلام را در دیگر ملت ها به اهتزاز در می‌آورد.»

پژوهشگر موسسه کیهان با تاکید بر اینکه «جنگ عقیده، قلب گفتمان انقلاب اسلامی است» گفت: «باید ببینیم و بنگریم که امروز این جنگ عقیده در کجای گفتمان سیاسی ما قرار دارد؟ ملاک پایبندی به ایدئولوژی امام خمینی(ره) تحقق جنگ عقیده است و ما در قامت یک مسلمان شیعه، دوری و نزدیکی به چنین جنگی را معیاری ناب می‌دانیم برای التزام به آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران. امام شهداء فرمودند ما باید حساب خود را با همه ابرقدرت ها یکسره کنیم و به آنها نشان دهیم که با همه گرفتاری های مشقت بارمان با جهان «برخورد مکتبی» می کنیم. جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی‌شناسد و ما باید در بسیج بزرگ اعتقادی مان، بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. ما در صدد خشکاندن ریشه های فاسد صهیونیسم، سرمایه داری و کمونیسم در جهان هستیم؛ ما تصمیم گرفته‌ایم گرفته ایم به لطف و عنایت خدای بزرگ، نظام هایی که بر این سه پایه استوار هستند را نابود کنیم و نظام اسلام رسول‌الله را در جهان استکبار ترویج نمائیم و دیر یا زود، ملت های دربند شاهد آن خواهند بود. »

فضلی نژاد با تاکید بر «تضاد اندیشه های سید محمد خاتمی با ایدئولوژی امام راحل» افزود: «خرسند نیستم از اینکه بگویم رهبر سیاسی اصلاح طلبان هم دل در گرو این جنگ عقیده ندارد. آقای سید محمد خاتمی به مثابه رهبر سیاسی اصلاحات، در تیرماه 1387 پیش در دیدار با دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی گفتند که بارها گفته‌ام در زمان غیبت معصوم چه کسی گفته که ما رسالت مسلمان کردن و تحمیل نظام خودمان به جهان را داریم؟ حتی خود امام زمان(عج) هم چیزی را تحمیل نمی‌کند. در کشور ما مردم امام(ره) را دیدند و او را انسانی شجاع یافتند، به او رای دادند و جمهوری اسلامی در کشور ایران و در چارچوب ملت ایران شکل گرفت.»  وی اظهار داشت: «این سخنان آقای خاتمی چه نسبتی با ایدئولوژی امام خمینی (ره) دارد؟! مگر حضرت امام نفرمودند که ملت عزیز ما با خون پرچم اسلام را در دیگر ملت ها به اهتزاز در می‌آورد. اسلام حق همه است. مگر امام شهداء نگفتند که ما با قدرت به پیش می رویم تا احکام اسلام را در کشور، در منطقه و بلکه در تمام دنیا پیاده کنیم. ما قدرت اسلام را به همه ابرقدرت ها خواهیم فهماند و اسلام را در همه کشورها پیاده خواهیم کرد.»

نویسنده کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» گفت: «به زعم من کسانی که چنین سخن می‌گویند، دیگر حق منطقی سخن گفتن از پایبندی به راه و آرمان امام(ره) را ندارند. حضرت امام(ره) نشان دادند که اسلام ذیل تاویلات لیبرالیستی و مارکسیستی، یک اسلام التقاطی است و گفتند که اسلام، همه اسلام است و هیچ نسبتی هم با دموکراسی غربی ندارد. امام نشان دادند که حاکمیت تنها حق خداست و حاکمیت الهی، مشروعیت ذاتی خود را از مردم نمی گیرد. اسلام، اصل و اساس است و جمهوریت فرع و روش. هر حق حاکمیتی متفرع بر حق حاکمیت الله است. اینکه رییس دولت اصلاحات می گوید باید اسلام را به گونه ای ببینیم که با جمهوریت سازگار باشد و دموکراسی و جمهوریت را نیز طوری ببینیم که با معیارهای اصلی اسلام سازگار باشد و امروز اصلاح طلبان جز این را نمی‌خواهند، این نسبتی با اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) ندارد، بلکه تکرار رای حکومت دموکراتیک دینی از عبدالکریم سروش است. مگر ما امضاء داده ایم که اسلام با دموکراسی غربی سازگار شود؟!»

فضلی نژاد ادامه داد: «تئوری ماسونی علم در عرصه سیاست با تفکیک مشروعیت کلامی و شرعی از مشروعیت سیاسی آغاز می شود و فقط به امکان حاکمیت با سوءاستفاده از آراء جمهور مردم می‌اندیشد و به فلسفه حاکمیت در ابعاد الهی و اخلاقی آن کاری ندارد. این تنها تکنیک کسب قدرت است که حاضر است برای جمع کردن آراء مردم پایش را روی فلسفه الهی و فلسفه اخلاق بگذارد و از روی آن بپرد. این همان ارتجاعی است که رهبری معظم انقلاب نام آن را ارتجاع روشنفکری نهادند؛ ارتجاعی که راه به قرن هفدهم میلادی و لژهای فراماسونری می‌برد. تفکیک مشروعیت دینی حکومت از مشروعیت سیاسی و مردمی، در دو انقلاب فرانسه و آمریکا رقم خورد. بی راه نیست که در امتداد نظریه بافی های آقای خاتمی، آقای سعید حجاریان هم می‌گوید ما باید به اهدافی که انقلاب فرانسه رسید، برسیم.»

عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان اظهار داشت: «این تئوری‌ها پس از قرن هفدهم میلادی از درون لژهای فراماسونری بیرون آمد. اعضاء انجمن سلطنتی لندن برای ترویج دانش طبیعی و سپس اصحاب دایره المعارف فرانسه، تئوری ماسونی علم را ساختند و پرداختند و فیلسوفانی و مشاهیری چون ژان ژاک روسو، مونتسکیو، ولتر، دنی دیدرو، بنجامین فرانکلین، جان لاک (پدر جامعه مدنی در غرب) و... نیز زیر چتر تشکیلات جهانی فراماسونری به تولید نظریه پرداختند. مورخانی چون ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن و نیز مازیلیش در کتاب سنت روشنفکری در غرب به این فرآیند اشارات دقیقی کرده اند.»

پژوهشگر موسسه کیهان با طرح این سوال که «آیا فراماسون ها از پدیدآورندگان انقلاب فرانسه بودند؟» اذعان کرد: «چرا این سوال را طرح می کنم؟ چون امروز نظریه پردازان اصلاح طلب مانند آقای سعید حجاریان می گویند تنها معیار و ملاک موفقیت انقلاب اسلامی ایران آن است که ببینیم آیا انقلاب اسلامی به نتایجی که انقلاب فرانسه گرفت، رسیده است. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن، می گوید در هنگامه انقلاب فرانسه، 629 لژ ماسونی تنها در پایتخت آن کشور وجود داشت که هر لژ از 50 تا 100 عضو تشکیل شده بود. دورانت این لژها را نیروی اصلی و محرک انقلاب فرانسه می داند که همه مجاری انقلاب را کنترل کردند و نظام مطلوبشان را مستقر ساختند. فرونوفسکی و بروک مازلیش در کوشش برای یافتن نیروی اصلی انقلاب فرانسه و تحولات بعدی آن کشور، رای ویل دورانت را تائید کرده اند.»

فضلی نژاد افزود: «بنابراین، اینکه اصلاح‌طلبان دل در گرو ریشه و نتیجه انقلاب فرانسه دارند، خود حکایت از این می کند که ذهن آنان ماسون‌زده است. از دیگر سو، مثلا کسانی چون آقای سید محمد خاتمی، رییس جمهور سابق کشورمان در سال 1379 گفتند که انقلاب آمریکا و انقلاب ایران ریشه‌ها مشترکی داشتند. من می‌خواهم ریشه انقلاب آمریکا را به روایت مازلیش که مورد وثوق نظریه‌پردازان اصلاح طلب از حیث اعتبار علمی است، بیان کنم. او می‌گوید انقلاب آمریکا با نام بنجامین فرانکلین، مغز متفکر فراماسونری گره خورده است. فرانکلین کسی است که از سوی مورخان غرب به تنهایی مظهر انسان سده هجدهم نام گرفته است. او یک ماسون آمریکایی است که در لژ بزرگ پنسیلوانیا که از سال 1728 در مقام نخستین کانون بزرگ فراماسونری در ایالات متحده قرار دارد، به جمع ماسون های عصر خود پیوست و در بیست و هشت سالگی استاد بزرگ این لژ شد. مورخان تاریخ روشنفکری جهان، مانند جیکوب برونوفسکی، نفوذ وسیع و نقش رهبری او در تشکیلات جهانی فراماسونری را عاملی موثر بر انسجام توده مردم در انقلاب آمریکا می دانند و در انگلستان فرانکلین را نماد انقلاب آمریکا می شناختند. از یاد نبرید که این نماد ماسونی، بزرگترین خائن به حقوق الهی در ایالات متحده است. وقتی تامس جفرسون در نخستین پیش نویس اعلامیه استقلال آمریکا، عبارت «حقوق مقدس و سلب ناشدنی» را به کار برد، فرانکلین آن عبارات را حذف و واژه بدیهی را جایگزین کرد. واژه ای که اکنون هم در متن اعلامیه جا دارد و منشاء حقوق سکولار است.»

نویسنده کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» در ادامه گفت: «مورخان غرب اجماع دارند که ریشه های دو انقلاب فرانسه و آمریکا، ماسونی است. در طی این قرون تمدن سکولار غرب و جهان بی روح مدرنیته، از دل فلسفه ماسونی و شالوده باطنی‌گری عبرانی، یعنی کتاب کابالا، پدید آمد. الهیات این فرقه بود که اومانیسم و سکولاریسم را ساخت و فلسفه روشنگری را نیز پرداخت. از دیگر سو، این میراث ماسون ها در هنگام جنگ سرد به کمک بلوک غرب و نظام سرمایه داری آمد. من در سخنرانی‌ام در همایش ملی ناتوی فرهنگی در دانشگاه ملایر به تفضیل توضیح دادم که چگونه در عصر جنگ سرد فیلسوفان و علمای اجتماعی اروپا و آمریکا در خدمت سازمان جاسوسی و کلوب‌های سری درآمدند و امروز هم (16 آذر 1387) در روزنامه کیهان پرده از نفوذ فیلسوفان و علمای جاسوس غرب در نظام دانشگاهی ایران برداشتم. سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران می‌گذرد و نه تنها اصلاح‌طلبان از این مبانی پیروی می‌کنند، بلکه متاسفانه اصلی ترین متون درسی دانشگاههای ایران هم از دل تئوری ماسونی علم پدید آمده‌اند.»

پژوهشگر موسسه کیهان افزود: «خیال کردند که اسلام همان مارکسیسم است که با جنگ سرد فرهنگی و الگوهای ماسونی فروریزد. برای همین کوشیدند تا از عبدالکریم سروش یک مارتین لوتر بسازند و از سید محمد خاتمی هم یک گورباچف، اما سوم تیر 1384 کاخ آرزوهای آنان را نابود کرد.» فضلی نژاد اظهار داشت: «ما به عنوان نویسنده مسلمان، هم فرآیند تحقق آرمان‌های انقلاب فرهنگی را در دانشگاهها به شدت پیگیری می‌کنیم و هم معتقدیم که بر مبنای آراء امام (ره) و رهبری معظم انقلاب اسلامی، باید جنبش نرم افزاری و تولید علم به دقت تعقیب شود. باید در پی تدوین نقشه راه ناتوی فرهنگی در ایران باشیم و بدانیم که ذات رویارویی با ناتوی فرهنگی، صبغه ای علمی و تئوریک دارد، البته مبارزه سیاسی با غربزدگی، هم عرض جهاد علمی قرار می گیرد و دست کمی از آن ندارد.»

عضو مرکز پژوهش های موسسه کیهان در خاتمه سخنرانی خود گفت: «با بیانی از بیانات حضرت امام خمینی(ره) که این جلسه مکرر به نام ایشان معطر شد، سخنانم را پایان می دهم. ایشان فرمودند که بر روشنفکران غرب زده و شرق زده بتازید و هویت خویش را دریابید و بدانید که روشنفکران اجیر شده بلایی بر سر ملت و مملکتشان آورده اند که تا متحد نشوید و دقیقا به اسلام راستین تکیه ننمایید، بر شما آن گذشت که تاکنون گذشته است. امروز زمانی است که ملت ها چراغ راه روشنفکرانشان شوند و آنان را از خودباختگی و زبونی در مقابل غرب و شرق، نجات دهند. ما براساس امام راحل، نه تنها در جهاد بزرگ عقیدتی‌مان روشنفکران غربزده را نقد می کنیم، بلکه تخطئه می‌کنیم و بر آنان می‌تازیم. این را بدانید که اگر جنگ عقیده از سوی خانواده های شهدا و دانشجویان شاهد آغاز نشود، از سوی هیچ کس دیگری آغاز نخواهد شد و به ثمر نخواهد نشست.»

پس از پایان این سخنرانی ، پیام فضلی نژاد به پرسش های دانشجویان پاسخ داد و با خبرنگاران خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) و خبرگزاری فارس نیز گفتگو کرد.فضلی نژاد در پاسخ به سوال خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) مبنی بر اینکه «آیا در دایره تعریف شما از اصلاح طلبی، احزابی مانند حزب اعتماد ملی نیز جای می گیرند؟» گفت: «درباره حزب اعتماد ملی قضاوتی نمی کنم، چرا که بدنه یک دست و همگنی ندارد، اما حجت الاسلام مهدی کروبی را دارای مرزبندی با اصلاح طلبان ماسون زده می دانم و تصورم این است که ایشان هر روز می کوشند که چنین مرزیندی ای را شفاف تر کنند.»

وی در پاسخ به سوالی درباره دلایل استقبال از کتاب «شوالیه های ناتوی فرهنگی» که توسط دفتر پژوهش های موسسه کیهان منتشر شده، گفت: «این کتاب، پژوهشی مستند بود درباره انقلاب مخملی در ایران که با دو رویکرد تحریر شد. رویکرد اول شرح تئوری انقلاب مخملی و ناتوی فرهنگی بود و بیشتر به مباحث نظری به نحو مجمل در این حوزه پرداخت. رویکرد دوم به صبغه عملی انقلاب مخملی و ناتوی فرهنگی در ایران نظر داشت و کوشش کرد تا چهره بیرونی این پدیده ها را در جامعه خودمان جستجو کند. تلفیق این دو رویکرد، یعنی هم وجه تئوریک و هم چهره بیرونی انقلاب مخملی و ناتوی فرهنگی بود که توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند و به عنایت الهی این کتاب به چاپ هشتم برسد و نزدیک 24 هزار نسخه از آن فروش برود. اگر یک پژوهش در سطح تئوریک باقی بماند و به مخاطب مصداق های عملی و بیرونی را نشان ندهد، کارآمدی خود را از دست می‌دهد. ما نمی توانیم سخن از ناتوی فرهنگی بگوییم، اما مصداق شناسی آن را رها کنیم و در سطح نظری بمانیم. باید برای درمان درد، مصداق دقیق آن را بجوئیم. البته نمی گویم کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی چنین کرد، بلکه آن را یک گام مقدماتی و پرنقص در این وادی می دانم.»

اصل مصاحبه پیام فضلی نژاد در ایرنا

پژوهشگر موسسه کیهان همچنین در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاری فارس پیرامون دلایل فحاشی اصلاح طلبان به وی گفت: «من به ناسزا شنیدن و فحش های رکیک خوردن عادت کرده ام. اما سوال من از رهبران به اصطلاح اصلاح طلب ایران این است که جمهوریت نظام یعنی این که من به مثابه عضوی از اعضاء جمهور و مردم این کشور از مسئولان عالی سوالی می پرسم و آنان نیز وفق اصل پاسخگویی که در ذات جمهوریت مبتنی بر اسلام مستقر و مستتر است، باید به پرسش من پاسخ گویند. من در خرداد امسال در سخنرانی ای در مدرسه علمیه معصومیه قم، از آقای سید محمد خاتمی سوال کردم که سندی موجود است که نشان می دهد ایشان به همراه خانم معصومه ابتکار در سال 1999 به اجلاس محرمانه بیلدربرگ دعوت شده است. سوال کردم که آیا آقای خاتمی به اجلاس محرمانه بیلدربرگ که مجمع عالی فراماسونرهای جهان است، رفته است یا نه و اگر رفته چرا گزارش آن را نداده است؟ گفتم که اگر آقای خاتمی این سفر را تکذیب کنند، البته نوبت به طرح پرسش های مستند دیگری می رسد، اما ایشان در این باب سخنی نگفتند. بیش از یکصد وبلاگ و دهها سایت معتبر از جمله خبرگزاری های رسمی ایران، سخنان من در این باره را پوشش دادند و سوال من را آنان هم طرح کردند، اما نه تنها پاسخی به آن ندادند، بلکه خانم معصومه ابتکار و آقای محمد علی ابطحی با سخیف ترین ادبیات و الفاظی زشت، مرا به فحش کشیدند و دیگر پادوهای آنان، مانند محمد مهدی فقیهی هم به میدان آمدند. من در مقاله ای با عنوان «اصلاح طلبان فراموشکار» در روزنامه کیهان که رسانه های رسمی زیادی آن را پوشش دادند، به فحاشی های آنان پاسخ دادم.»

گزارش خبرگزاری فارس از سخنرانی پیام فضلی نژاد: سروش، پدر تئوریک دولت اصلاحات بود

فضلی نژاد پیرامون «افشای سند وابستگی عبدالکریم سروش به کلوب سری و مخوف بیلدربرگ» اذعان داشت: «اول باید بگویم که من وقتی از فراماسونر بودن سروش به مثابه پدر تئوریک دولت اصلاحات می گویم و اینکه برای نخستین بار سند وابستگی او به کلوب بیلدربرگ را افشا کرده‌ام، خرسند نیستم. بارها گفته ام که هیچ فرد دغدغه مندی دلش نمی خواهد سرمایه‌های جامعه خود را از دست رفته ببیند. دلم نمی‌خواهد که ببینم سرمایه های نظام اسلامی چنین به باد می رود و این منحصر به سروش یا خاتمی نیست. نظام برای سیاستمداران و علمای خود هزینه می دهد و بازخورد این هزینه ها باید جهاد عقیدتی برای استمرار آرمان های اصیل انقلاب اسلامی باشد، نه استحاله به هر نحو از انحاء. بنابراین، اگرچه مقتضای کار یک پژوهشگر سیاسی، نظر به چنین مسائلی است، اما مطمئنا با درد فراوان همراه است و من وقتی از فراماسونر بودن سروش سخن می گویم یا وقتی از تضاد اندیشه های سید محمد خاتمی با ایدئولوژی امام خمینی(ره) یاد می کنم، سلول سلول بدنم درد می‌گیرد. با این همه، رسالتم فاش‌گفتن از تحولات تاریخ فکر پس از انقلاب است.»

عضو مرکز پژوهش‌های موسسه کیهان ادامه داد: «پروژه‌ای که من پیگیری می کنم، بازخوانی تاریخ تحول فکر پس از انقلاب اسلامی ایران است. از این رو، پروژه‌ای فکری است، نه سیاسی. من دو سال است که چنین مباحثی را دنبال می کنم و ربطی هم به انتخابات ندارد و به قول دکتر احمدی نژاد، سالی یکبار انتخابات در ایران است و شما هر کاری بکنید، می‌گویند انتخاباتی بود. این پروژه، پروژه عمر من است و تحت هیچ شرایطی دست از نقد جریانات فکری حاضر در صحنه ایران نخواهم کشید. البته می دانم بضاعتی اندک و توانی کوچک دارم، اما عهد کرده ام که این بضاعت و توان را در راه جنگ عقیده که راه امام و رهبری است، خرج کنم.ـ.http://fazlinejad.ir/NoteDetail.aspx?id=54

+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷  از سایت پلاک نیوز
نامزد احتمالی جبهه دوم خرداد برای انتخابات ریاست جمهوری، رقبای خود را پیگیر برنامه‏های انقلاب مخملی و براندازی دانست.خبرنگار "پلاک‏نیوز" گزارش داد، در دیدار مهدی کروبی و صادق خرازی، انتخابات ریاست جمهوری و مسایل مربوط به این انتخابات بررسی شد.این گزارش می‏افزاید، کروبی در این دیدار با ابراز ناراحتی از رفتار اعضا و هواداران مشارکت و مجاهدین، به مشاور خاتمی گفت: مشارکتی‏ها و مجاهدین با نامزدی من مخالف هستند.  آنها نمی‏خواهند یک اصلاح طلب خط امامی واقعی، مدیریت کشور را بر عهده بگیرد.گزارش خبرنگار پلاک می‏افزاید، کروبی در ادامه دیدار با سفیر سابق ایران در فرانسه، با دفاع از مواضع خود که آن را در چارچوب نظام خواند، مشارکت و مجاهدین را به اقدامات خطرناک متهم کرده و اظهار داشت: مشارکتی‏ها و مجاهدین به دنبال انقلاب مخملین و براندازی هستند.

http://www.pelaknews.com
+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2  توسط خبرنگار  |