تبليغاتX
سوزنک
اندیشه وانتخاب صحيح،درسیاست وجامعه وعلم

افول روشنفکرى ماسونى و عصر بيدارى دانشجويان
چرا بيلدربرگ سروش را برگزيد؟


نوشته پیام فضلی نژاد پژوهشگر مرکز مطالعات کیهان/از شاگردان قبلی سروش.
سال 2004 «جایزه اراسموس» که بنیانگذار کلوب سری «بیلدربرگ»  برنده آن را برمی گزید، به «عبدالکریم سروش» تعلق گرفت تا کوشش های او برای ترویج «تئوری ماسونی علم» در جامعه دانشگاهی ایران ستوده شود. 4 سال پیش در آبان 1383، هنگامی که «عبدالکریم سروش» برلین را به مقصد آمستردام ترک کرد تا با حضور در قصر پادشاهی هلند، جایزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتی پرنس «برنهارد»  بگیرد، به ذهن کمتر تحلیلگری خطور می کرد که این سفر کم حاشیه، از پیوند تئوریسین اصلاح طلبان ایران (رفرمیست های سکولار) با رهبران ماسون جهان رازگشایی کند. امروز که اسناد «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» در عرصه تولید علم و فلسفه از بایگانی های امنیتی آزاد شده، این پیوندها چهره مستندتری به خود گرفته است. چرا چنین قضاوت می کنیم؟
این جنس پیوندهای پنهان در جهان معاصر، زاده عصر جنگ  سرد است؛ عصری با صبغه ای پنهان و تاریخی نانوشته که اوج عملیات مخفی در عرصه علم و فلسفه به شمار می رود و در ادبیات امنیتی به «حیله های کثیف روشنفکری» شهرت یافت. مراد از این عملیات آن بود که فیلسوفان، علمای اجتماعی و روشنفکران اروپایی و آمریکایی از رهگذر کمک های مالی و تبلیغاتی سازمان های جاسوسی و کلوب های سری به رهبری «سیا» و «بیلدربرگ»  سعی داشتند  با ترکیبی از پنج مؤلفه فرهنگ و هنر، فلسفه، رسانه، دانشگاه و کارگاه های آموزشی، یک چتر معرفتی برای تبلیغ ایدئولوژی سرمایه داری (لیبرال دموکراسی) بسازند و اقتدار کمونیستی را فروریزند. این رشته از عملیات مخفی که فرانسیس ساندرز آن را به  «ناتوی فرهنگی» و پیتر کولمن به «توطئه لیبرال» تعبیر کرده اند، در دو سطح تعقیب شد: اول؛ کمک مالی و اهداء جوایز به کارگزاران تئوری ماسونی علم. دوم؛ خلق قهرمانان سیاسی برای تحقق انقلاب های مخملی با هدف سقوط حکومت های سرکش علیه نظام سرمایه داری غرب.
عصر «حیله های کثیف روشنفکری» با تأسیس «کنگره آزادی فرهنگی» در تابستان سال 1950 در برلین آغاز می شود و راه خود را با تشکیل کلوب سری «بیلدربرگ» (1954) و سپس «بنیاد اراسموس» (1958) در هلند ادامه می دهد. بیلدربرگی ها مجمعی 130نفره از فراماسونرها و روتارین های برجسته، اعضاء خاندان سلطنتی و سران سیاسی کشورهای اروپایی و آمریکایی هستند که پس از وقوع جنگ سرد میان دو قطب اتمی غرب و شرق، کوشیدند تا «آینده جهان» را کنترل کنند. بیلدربرگ که به «حکومت پنهان جهان» و یکی از «اربابان دنیا» شهره است، متولد شد تا از یک سو زرادخانه معرفتی فراماسونری برای تولید علم مدرن انسجام بیشتری یابد و از سوی دیگر، نبض سیاستگذاری برای توسعه لیبرال جوامع را دردست گیرد. پرنس برنهارد، همسر ملکه جولیانای هلند در مقام یک روتارین برجسته، بنیانگذار کلوب سری بیلدربرگ و بیش از دو دهه (1976- 1954) رهبر آن بود و از سال 1958 نیز جایزه گران قیمت «اراسموس» را پایه گذاشت. استراتژی او این بود که نقشی نافذ در پروژه «ناتوی فرهنگی» ایفاء کند و با اهداء جایزه «اراسموس» کارگزاران یهودی تبار تئوری ماسونی علم و فلسفه مروجان همجنس بازی و هنرمندان آوانگارد را در جهان بستاید.
مشهورترین فیلسوفان و علمای علوم اجتماعی غرب مانند توماس کوهن، آیزایا برلین، ریمون آرون، کارل پوپر، هانا آرنت، جیمز برنهام و دانیل بل که اغلب از یهودیان صهیونیست بودند، آگاهانه در خدمت شبکه جهانشمول «ناتوی فرهنگی» درآمدند تا بنیان های علم و فلسفه سرمایه داری غرب را که از قرن هفدهم میلادی در لژهای فراماسونری ساخته شده بود، تحکیم کنند. آنان به پاس نظریه پردازی های خود که بیشتر ارزش یک «رپرتاژ آگهی» را داشت، یا از سوی دربار سلطنتی انگلستان ملقب به لقب «شوالیه» می شدند، یا به لیست برندگان جایزه «نوبل» راه می یافتند و یا از بیلدربرگی ها «جایزه اراسموس»  می گرفتند تا به اعتباری تاریخی دست یابند.
«آیزایا برلین» که در سال 1983برنده «جایزه اراسموس» شد، یک فیلسوف یهودی از نسل فلاسفه سنتی دانشگاه آکسفورد است و بیشتر با کتاب های «چهار رساله درباره آزادی» و «در جستجوی آزادی» در ایران شناخته می شود. او در عصر جنگ سرد، هم عضو رسمی سرویس اطلاعات خارجی انگلستان (ام.آی.6) بود و هم از بودجه اختصاصی سازمان سیا برای پروژه «ناتوی فرهنگی» ارتزاق می کرد. برلین ملقب به لقب «سر» و بالاترین نشان «لیاقت» از سوی ملکه انگلستان است. «ریمون آرون» هم همراه «آیزایا برلین» برنده «جایزه اراسموس» شد. او از علمای یهودی جامعه شناسی غرب است و مهم ترین آثارش مانند «مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی» و «افیون روشنفکران»  که ذائقه ای ضدمارکسیستی دارند، در هنگامه جنگ سرد با سرمایه گذاری سازمان سیا منتشر شد.
«عبدالکریم سروش» می گوید زمانی که در «چلسی کالج» لندن فلسفه علم و تاریخ تحصیل می کرد، آن کالج تحت سیطره تام آراء «توماس کوهن» و «کارل پوپر» بوده است. «توماس کوهن» به مثابه پرنفوذترین فیلسوف علم در سده بیستم، کتاب مشهور «ساختار انقلاب های علمی» خود را به سفارش «جیمز بریان کانانت»، رئیس دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز علمی سیا نوشت و اثرش را نیز به او اهدا کرد. «کارل پوپر» هم مانند «آیزیا برلین» از شهیرترین شوالیه های یهودی و دارای لقب «سر» از ملکه انگلستان است، به روایت «عبدالکریم سروش» با حمله به نقاط قوت مارکسیسم در کتاب «جامعه باز و دشمنانش» کمر غول چپگرای جهان را شکست. نام او نیز در لیست کارگزاران علمی فراماسونرها طبقه بندی شده است.
آیا سروش، فیلسوفی در قد و قواره «سرآیزایا برلین» یا عالمی اجتماعی چون «ریمون آرون» بود که برنده «جایزه اراسموس» شود؟! یعنی در شمار کسانی که کتابهایشان برای بلوک سرمایه داری در حکم اصول عقاید ایدئولوژیک است؟! بدیهی است که چنین نبود. در بهترین حالت، آراء سروش در عرصه علم و فلسفه، اقتباسی ناقص از تئوری های فیلسوفان بلوک سرمایه داری تلقی می شد. «یورگن هابرماس» (فیلسوف آلمانی) پس از سفری که سال 1381 به ایران داشت، در مجله «اشپیگل» همین رای را ابراز کرده است.
تئوری «قبض وبسط تئوریک شریعت» سروش که در ایران به عنوان زیربنای نظری «اصلاح طلبان» شناخته می شود، از نظام فکری «کواین»  و «گادامر» کپی شده است. او مفاهیم دوگانه آزادی مثبت و آزادی منفی را که مغز لیبرالیسم فلسفی است، از «آیزایا برلین» و مفهوم «پارادایم» را نیز از «توماس کوهن» وام گرفته است. هسته مرکزی نظریه های ایدئولوژی گریز و آرمان ستیز سروش را به فلسفه سیاسی «کارل پوپر» می برد و در عرصه معرفت علمی نیز فقط تئوری «ابطال پذیری» پوپر را تکرار کرد تا جایی که به یک «مقلد محض» تنزل یافت.
بنابراین، حتی با ملاک قراردادن استانداردهای علمی غرب، سروش نه تنها یک متفکر اصیل نیست، بلکه با اقتباس از فلسفه فیلسوفان سیا و بیلدربرگ، تنها «تئوری ماسونی علم» را در ایران ترویج کرده است. یکی از معیارهای دریافت «جایزه اراسموس» جد و جهد برای«تقویت دانش و علوم اجتماعی غرب و گسترش سنت های فرهنگی اروپا» است و البته از این حیث، سروش که در 25سال گذشته به مثابه یک «مقلد محض» تئوریسین های یهودی سرمایه داری ظاهر شده، واجد این معیار است.
اما، «جایزه اراسموس» تنها به فیلسوفان و علمای غرب اهداء نشده است. عرصه جنگ سرد، اردوگاهی وسیع بود که حضور بازیگران متنوعی را می طلبید. از این رو، بلوک غرب به خلق قهرمانان سیاسی برای رهبری پروژه براندازی کشورهای ضدسرمایه داری محتاج گشت. در کشورهای اروپای شرقی، چون مجارستان، چکسلواکی و لهستان، از این اسطوره های جعلی تصاویری منجی وار می ساختند و آنان را به رهبری انقلاب های مخملی و سپس به مقام ریاست جمهوری می رساندند. صبغه پنهان «حیله های کثیف روشنفکری» نیز جعل همین قهرمانان است که اغلب در پژوهش های سیاسی نادیده گرفته می شود.
بیلدربرگی ها در سال 1983 «جایزه اراسموس» را به «لشک کولاکوفسکی» اهداء کردند؛ روشنفکری لهستانی که در فروپاشی ایدئولوژی مارکسیسم در جهان نقشی کارساز داشت. در همان سال «جایزه نوبل صلح» نیز به «لخ والسا» (رهبر جنبش همبستگی لهستان) تعلق گرفت. سه سال بعد، در سال 1986 بنیانگذار کلوب سری بیلدربرگ، «واسلاو هاول» (رهبر انقلاب مخملی چکسلواکی) را برای دریافت «جایزه اراسموس» برگزید. در سال 1989 حکومت های کمونیستی لهستان و چکسلواکی فرو ریختند و «لخ  والسا» و «واسلاو هاول» به ریاست جمهوری رسیدند. آنان از این جوایز به مثابه کمک تاریخی غرب برای فروپاشی اروپای شرقی یاد کردند. سه ماه پس از وقوع انقلاب مخملی پنجم اکتبر 2000 در صربستان، «جایزه اراسموس» به «آدام میچنیک» از رهبران «جنبش همبستگی لهستان» اعطاء شد تا دوباره اندیشه و روش معماران فروپاشی اروپای شرقی زنده شود.
«عبدالکریم سروش» آخرین کسی بود که در هنگام حیات پایه گذار کلوب سری بیلدربرگ و با تصویب شخص وی «جایزه اراسموس» را دریافت کرد، اما چرا بیلدربرگی ها سروش را برگزیدند و آشکارا نامش را به فهرست فراماسونرها و روتارین ها کشاندند؟!
مرداد 1371، گروهک تروریستی فدائیان خلق (اقلیت) از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکی از امیدهای انقلاب مخملی در ایران یاد کرد. از سال 1373 رسانه های آمریکایی، مانند روزنامه «لس آنجلس تایمز» و نشریات اپوزیسیون مانند «کیهان لندن» و «نیمروز» سروش را «مارتین لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دینی و سیاسی) در ایران است.
عده ای هم به سروش لقب «واسلاو هاول» را داده بودند. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملی در ایران، سروش مانند «ریمون آرون» نقش یک «ناظر متعهد» را بازی خواهد کرد.
سه گزارش استراتژیک ایالات متحده که اولی در سال 1375 توسط «شورای روابط خارجی آمریکا»، دومی در سال 1378 از سوی «سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا» و سومی در سال 1382 در «پنتاگون» تهیه شد، پیش بینی می کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سیاسی و نظام جمهوری اسلامی ایران  فرو خواهد ریخت! در هر سه گزارش از «عبدالکریم سروش»، اعضاء «حلقه کیان»- که عنوان «روشنفکران دینی» را برای خود جعل کردند- و «دانشجویان ایرانی لیبرال» به مثابه شرکاء آمریکا در طرح براندازی جمهوری اسلامی نام برده شد. «عبدالکریم سروش» همواره براین ارزیابی ها صحه می گذاشت و سال 1377 به ماهنامه «گئو» گفت که «آینده ایران مذهبی نخواهد بود» و به زودی نظام ایران سکولار می شود.
سروش پیش از دریافت «جایزه اراسموس» با وزیر امور خارجه آمریکا در دولت رونالد ریگان (رئیس جمهور دوره اوج جنگ سرد) دیدار کرد و به «جرج شولتز» اطمینان داد که اصلاحات سکولار در ایران «برگشت ناپذیر» است و دانشجویان ایرانی امیدهای پیشبرد این پروژه هستند! همان روز، یک تحلیلگر بلندپایه «پنتاگون» گفت که سروش گزینه ما برای تحقق پروژه رفرم در ایران است و «او در انتظار زمان مناسب به سر می برند»
از سال 1366، اقلیتی از دانشجویان سکولار «عبدالکریم سروش» را به عنوان مرجع فکری خود برگزیدند و در دفاع از آراء ماسونی او، آشوب ها به راه انداختند. از جنحال آذر 1371در دانشگاه اصفهان بر سر سخنرانی سروش تا درگیری مهر1374 در دانشکده فنی دانشگاه تهران، حلقه ای از دانشجویان سکولار پدید آمدند که کارشان دانشگاه سوزی و اسلام ستیزی بود؛ در حالی که در برخی دانشگاه ها مانند «دانشگاه صنعتی امیرکبیر» عنوان «انجمن اسلامی دانشجویان» را به ناحق مصادره کردند. اینان در عصر موسوم به اصلاحات، «دفتر تحکیم وحدت» را به ارگان سیاسی و تبلیغاتی «عبدالکریم سروش» بدل کردند و البته، اکنون آشکار گشته که گردانندگان چنین محافلی چون «علی افشاری» و «اکبر عطری» سر در آخور ایالات متحده دارند و رسماً برای سازمان جاسوسی سیا پادویی می کنند؛ کسانی که سروش آنان را «فرزند» خود خوانده است!
با این همه، عصر بیداری جنبش دانشجویی فرا رسید. سوم تیر 1384، کاخ آرزوهای بیلدربرگی ها، پنتاگون، سیا و... را در ایران فرو ریخت و امروز، چهارمین سالگرد «16آذر» از هنگامه بازگشت ایدئولوژی اصول گرا به دانشگاههاست. جنبش اصولگرایی که دانشجویان را باید دینامیزم با شعور آن نامید، هژمونی روشنفکری ماسونی را- خصوصاً در گستره دانشگاهها- شکست.
دانشجویان مسلمان با درکی عمیق از اسلام ناب، عمری است که در پرتو راه امام و رهبری، راه «جنگ عقیده» را برگزیده اند و امروز هم پروژه ارتجاع سکولار را از دانشگاهها پس زده اند؛ پروژه ای که فروپاشی اسلام سیاسی را در ایران دنبال می کرد. این «عصر بیداری» را قدر بگذاریم و «جنگ عقیده» را در وجودمان درونی کنیم.

¤ ارجاعات و مستندات این نوشتار در آرشیو «دفتر پژوهش های موسسه کیهان» در دسترس است.منبع:http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=1352
+ نوشته شده در  87/09/23ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

از ارتباط با يک باند بدنام تا جعل لقب «شهید بهشتی دوم»

سوءاستفاده یک کاندیدای انتخابات مجلس در تهران از نام شهید بهشتی که با واکنش فرزند این شهید نیز روبرو شده است، در حالی انجام گردید که این کاندیدا ارتباط نزدیکی با بیت منتظری و طیف مهدی هاشمی در نیمه اول دهه 60 داشته است و موضع منفی این طیف در قبال شهید بهشتی و حمایت بنی صدر قابل انکار نیست.در این زمینه دکتر علیرضا بهشتي در گفتگو با رجانیوز تأکید کرد: کاندیداهایی که از فقر برنامه رنج می برند، دست به دامان چهره های برجسته و مورد قبول مردم می شوند.وی درخصوص سوءاستفاده تبلیغاتی یک کاندیدا از نام شهید بهشتی در انتخابات مجلس هشتم گفت: هرچند چنین رفتارهای ناصحیحی را در گذشته هم شاهد بودیم ولی شخصاً اینگونه کارها را صحیح و اخلاقی نمی دانم و مراتب ناراحتی خود را نیز به دست اندرکاران و مسببین این سوءاستفاده غیراخلاقی رسانده ام.بهشتی در ادامه با بیان اینکه افراد باید بر مبنای شخصیت مستقل خود وارد انتخابات شوند، تصریح کرد: اگر بخواهیم اینگونه رفتارها را ریشه یابی کنیم به این نتیجه می رسیم که چون کاندیداهای مجلس کمتر برنامه محور هستند دست به این جور رفتارها و تبلیغات می زنند و به جای اینکه با اعلام برنامه های خود از مردم رأی اعتماد بگیرند دست به دامان شخصیت هایی می شود که دارای وجهه خوبی در میان مردم بوده اند. در بخشهایی از اعترافات هاشمی سرکرده باند معروف به «باند مهدی هاشمی» که در سال 65 براثر برخی اقدامات ضدانقلابی و خلاف امنیت ملی اعدام شد، نکاتی درباره نوع ارتباط این کاندیدای سوء استفاده کننده از نام شهید بهشتی ذکر شده که در ذیل به نقل از کتاب خاطرات سیاسی حجت الاسلام محمدی ری شهری آمده است:

«در تداوم و استمرار همان اشتباهات و لغزشها که تدریجاً به انحراف منتهی می شد می توانیم یک محور دیگری را نام ببریم به نام محور مدارس علمی. مدارس ذاتاً یک جای مقدسی بود که فقیه عالیقدر اعلام کردند منتها من که آن همه الودگی فکری و عملی داشتم و من با آن تفکرات اشتباه خودم نمی بایست به آن نزدیک می شدم ولی در آن جو عمل زدگی نزدیک شدم به مسئله مدارس. بعضی مسئولین این مدارس را خود من پیشنهاد می دادم مثل آقای کیمیایی که به پیشنهاد من مسئول مدرسه شد. بعضی مسئولیتهای مدارس را به هم فکر خودم می دادم و برای اینکه آن افکار خودمان را بر کشور جامه عمل بپوشانم، احساس کردیم که باید شورایی تشکیل شود برای مدیریت و برنامه ریزی این مدارس و لذا من از جناب آقای کیمیایی و آقای صلواتی و همچنین آقایان محمودی و صفوی و جناب آقای شکوری دعوت کردم با خودم می نشستیم هر دو سه هفته یکبار و مسائل مدارس را مطرح می کردیم. کتابخانه سیاسی قبلاً در دفتر تبلیغات بود و بعداً اختلافی بروز کرد بین آقای محمودی و دفتر تبلیغات و بعد از اینکه ما دیدیم این اختلاف به جایی نمی رسد و آقای محمودی هم همفکر ما بود و ضمناً جلبش کردیم به جلسات خودمان و در آن جلسات او هم شرکت می کرد.» (صفحه 195 از کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری، صفحه 738 جلد 5 پرونده)

 «من بخاطر اینکه تصور می کردم باید حوزه های علمیه و طلبه های جوان براساس ذهنیت ها و افکار و اندیشه هایی که من دارم ساخته شوند... لذا بطور فعال روی اینها کار می کردیم و چندتا از برادرها که مسئولین این مدارس بودند را دور هم جمع کردم. جناب آقای صلواتی بود، آقای کیمیایی، محمودی، صفوی و آقای شکوری و خودم این چند نفر هر دو سه هفته یکبار می نشستیم مسائل حوزه علمیه را در مدیریت و برنامه ریزیهایشان بحث می کردیم. در ضمن کتابخانه سیاسی که مسئولش جناب آقای محمودی در جمع ما حضور داشت و ما هم از کانال مدارس علمیه و هم از کانال کتابخانه سیاسی قصدمان این بود که به طلبه ها یک رشدی بدهیم حالا این رشد با چه آفاتی همراه بود بعد فهمیدم.

 به قم و حوزه علمیه بعنوان یک پایگاه اصلی قدرت نگاه می کردیم که بالقوه نیروها و کادرهای آینده انقلاب و کشور را در اخل و خارج پرورش خواهد داد و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه درازمدت نصب العین ما شده بود تا افکار انحرافی خود را همه جا گسترش داده و یک بازوی نیرومند روحانی در اختیار داشته باشیم، با همکاری و همفکری آقایان: صلواتی، کیمیایی، شکوری، شیخ جعفر محمودی، سلمان صفوی، حسن نژاد، حسین ساطع، اخوی، آقای حسینی کمیته ای، میرزایی، سعیدیان در طی جلسات متعددی که در بافت های گوناگون تشکیل می شد. روی هم رفته به این نتایج رسیدیم که اولاً باید سطح آموزش سیاسی را بالا ببریم که کتابخانه سیاسی متکفل آن بود، ثانیاً بینش جهانی و بین المللی را به آنان بیاموزیم که مؤسسه نهضت ها آن را به عهده گرفته بود و ثالثاً از جریانات و اوضاع و احوال کشور مطلع باشند که هرکدام از ما به نوبه خود بخشی از آن را به عهده گرفته بودیم. من خود جلسات ماهیانه برای 70 نفر از طلاب جوان عضو مدرسه بعثت داشتم که ضمن طرح مسائل اخلاقی، مسائل خطی کشور را نیز عنوان می کردم آقای سعیدی نیز هرچند وقت یکبار در مدرسه رسول اکرم مسائل مملکت را مطرح می کرد. سلمان صفوی و حسن نژاد نیز در ضمن جلسات آموزش سیاسی در مدارس برخی مطالب ظریف را عنوان می کردند، البته این حرکت تند و انحرافی منحصر به مدارس آقا نبود که در خارج از آن نیز طلا زیادی را جذی می کردیم در مؤسسه نهضت جهانی اسلام همه هفته، طلاب جوان در حدود 80 نفر گرد می آمدند در ضمن آموختن مسائل بین المللی، پیوستگی به این تفکر و خط را در آنان تقویت می کردیم». 

مهدی هاشمی در صفحه 739 پرونده در همین زمینه چنین می گوید: «در تصمیمات آینده مان گسترش کتابخانه سیاسی در سطح مراکز استان بود که با حمایت حزب الله که آنهم بقراری که نوشتم طرح عمومی گسترش را داشت در شهرستانها فعال گردد. جلسات هماهنگی و برنامه ریزی این حرکت بطور هفتگی از آقایان صلواتی، کیمیایی، شکوری، صفوی، محمودی، اینجانب و احیاناً ساطع یا اخوی و آقای سعیدی در بعضی مراحل تشکیل می یافت و علاوه بر هماهنگ ساختن مسائل مدارس آقا، کتابخانه سیاسی، نهشت جهانی اسلام نسبت به اوضاع کشور و رویدادهای خطی و بخصوص کشمکش بزرگی که اخیراً شروع شده بود، بحث و تحلیل و گفتگو می شد و تصمیم گیری هایی نیز صورت می گرفت». (صفحات صفحه 237 تا 240 از کتاب خاطرات حجت الاسلام ری شهری)

 سلمان صفوی که با نام سید قهرمان صفوی از تهران کاندیدا شده و در تبلیغات انتخاباتی خود لقب "شهید بهشتی دوم" را نیز جعل کرده است، صحنه گردان اصلي همايش نفت و دوران انرژي بود که سال 64 از سوي باند مهدي هاشمي در دانشگاه تهران برگزار شد.يکي از حاضران در آن همايش نقل مي کند دکتر رضا رئیسی طوسی جزء گروهی بود که اسمشان "روند جدایی ها" بود و از گروه منافقین جدا شده بودند و دلایل جداییشان را هم در کتابی به نام روند جدایی آورده اند که دلیل جداییشان بیشتر اختلاف سلیقه ای بوده و از لحاظ فکری با آن ها مشکلی نداشته اند. یعنی مثلاً رجوی می خواسته رئیس جمهور شود این هم می خواسته کاندیدا بشود و برای همین از هم جدا شدند.

 آقای طوسی که عضو هیئت علمی دانشکده حقوق بود و نفت هم درس می داد به همراه تیمی به نام "کتابخانه سیاسی قم" که به لحاظ فکری همسو با نهضت آزادی ها و تیم مهدی هاشمی و منتظری بودند، همایشي را با نام نفت و دوران انرژی برگزار کردند. البته این قضیه برای قبل از جریان مطرح شدن پرونده مهدی هاشمی و منتظری است. اما همان موقع هم منتظری در دانشگاهها دفتر داشت.با اين حال، برخي بچه های حزب الهي وقتی فهمیدند پشت این همایش چه کسانی است، سعي کردند جلوی برگزاری آن را بگیرند که همین آقای صفوی که فکر می کنم عضو فدراسیون «تکواندو» هم بود، عبایش را برداشت و جلوی بچه ها «گارد» گرفت و اجازه نداد، بچه ها وارد جلسه شوند. http://www.rajanews.com/News/?25322

+ نوشته شده در  86/12/22ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

 

محمدخاتمی دختربازچه پاسخی دارد که اینها را به قدرت رساند؟!

هم دستان هاله اسفندیاری در ایران چه کسانی هستند؟

 
در جریان اعترافات هاله و جهانبگلو نکته جالب وجود سه یهودی-صهیونیست گردن کلفت در راس امورات دوم خردادی های وطن فروشی چون حسین بشیریه و شاگردش سعید حجاریان و سازگارا و دوستش بهزاد نبوی و مصطفی تاج زاده و عماد الدین باقی و داماد مزدورش محمد قوچانی و رئیسشان محمد عطریان فر و... محمد خاتمی که اینها را بر سر کار اورد و ... بود. کارل پوپر مبدع نظریه جامعه باز- جورج سوروس ریاست عالیه بنیاد سوروس و شوهر هاله خانم و البته خانم مادلین آلبرایت از روسای هاله جون که در اعترافاتش شرح مفصلی داد... مطمئنم که بخش اعظم افشاگری های هاله و جهانبگلو پخش نشد ولی همین مقدار هم مارا به اسم خیلی ها می رساند....حال که هاله ارتباطاتش با سرپل های  بهزاد نبوی یعنی سازگارا  و افشاری را گفت برخی اخبار پشت صحنه را هم بدانید:
وی هم چنین گفته که در داخل کشور با عمادالدین ب  و در خارج از کشور نیز با دکتر حسین ب ، رابطه نزدیک داشته و از آنها مشاوره می گرفته است. هاله اسفندیاری رئیس مرکز تحقیقات ایران شناسی که به جرم جاسوسی و تلاش برای براندازی نظام دستگیر شده ، در اعترافات خود مطالبی را در مورد ارتباط با برخی سیاسیون مطرح نموده است.  

به گزارش سایت بولتن نیوز؛ وی در اعترافات خود اذعان کرده که در حوزه زنان با حقیقت جو، شادی صدر و فریبا داوودی مهاجر و ... ارتباط نزدیک داشته و جلسات زیادی با آنها برگزار کرده است. این در حالی است که چندی پیش اخبار مربوط به کمک های مالی موسسه هلندی هیفوس، به برخی گروه های فعال زنان، از جمله شادی صدر و.... منتشر شده بود. 

اسفندیاری در اعترافات خود ادامه داده که؛ ما ngo ها را تامین مالی می کردیم و مدیریت 600 نفر ایرانی که عمدتا روزنامه نگار و دانشگاهی بودند و از کشورهای آمریکا ، کانادا و انگلیس بورس دریافت کرده بودند، با من بوده است. وی هم چنین گفته که در داخل کشور با عمادالدین ب  و در خارج  نیز با  حسین ب،رابطه نزدیک داشته و از آنها مشاوره می گرفته  و در روزهای آخر و قبل از دستگیری نیز با ع ، محمد ق و عزت الله س جلساتی داشته است. اسفندیاری در بخشی از اعترافات خود به برنامه های در دست اقدام برای مشوش کردن وبراندازی نظام اشاره کرده و آورده است: ما امسال را در ایران سال تنش اعلام کرده بودیم. منبع: ۱۴ تیرماه ۸۶ بولتن نیوز

پخش اعترافات جاسوسان و هاله ابهام برانگیز فعالیتهای اصلاح طلبان  

اسفندیاری ضمن تبیین نقش خود و جهانبگلو در سوء استفاده از حادثه 18 تیر سال 78 ، از  برنامه ریزی برای مطرح کردن رفراندوم در ایران که از سوی اصلاح طلبان تبلیغ می شد نیز سخن گفت.علی رغم اظهار ترس و نارضایتی بنگاههای خبری غرب در باره پخش اعترافات جاسوسهای دستگیر شده وابسته به این کشورها ، این برنامه از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.   به گزارش خبرنگار بولتن نیوز در این برنامه که هاله اسفندیاری ، کیان تاج بخش و رامین جهانبگلو در آن حضور داشتند فهرستی از اقدامات پنهان و آشکار این افراد در زمینه ایجاد انقلابهای رنگی در ایران از زبان خود آنها گفته و به آن اذعان شد. در مستند فوق ، هاله اسفندیاری همسر شائول بخاش صهیونیست معروف ضمن اشاره به زندگی نامه خود در پیش و پس از انقلاب و همکاری اش با بنیاد سران پهلوی در پس از انقلاب ، از ارتباط خود با موسسه ویلسون که بودجه اجرائی آن از سوی کنگره امریکا تامین میشود در راستای اهداف و برنامه های کاخ سفید در جهت تغییر در نظام جمهوری اسلامی و شناخت و رهبری انقلاب های مخملی و نارنجی درون ایران داشته پرده برداشت وابعاد آن را تشریح کرد.اسفندیاری ضمن تبیین نقش خود و جهانبگلو در سوء استفاده از حادثه 18 تیر سال 78 و برنامه ریزی برای مطرح کردن رفراندوم در ایران که از سوی اصلاح طلبان تبلیغ می شد گفت : موسسه ویلسون رابط اشخاصی بود که از ایران شناسائی کرده و پس از آن با موسسات و مراکز تحقیقاتی از امریکا مرتبطشان میکرد و در نهایت با اعطاء بورس تحصیلی برنامه های خود را از طریق آنها پیش می برد بعنوان مثال درباره رامین جهانبگلو و بورس تحصیلی وی چنین پروسه ایی طی شده است.همچنین اخیراً در همین راستا علی افشاری نیز یک بورس مطالعاتی از NAD  وابسته به سازمان CIA دریافت کرده است. بنابراین گزارش در این مستند که به اسم دموکراسی از شبکه یک سیما پخش شد کیان تاج بخش نیز که اخیراً به دلیل جاسوسی و تلاش برای بردن اطلاعات کشور به خارج دستگیر شده است با اعتراف به رابطه خود با بنیاد سروس امریکا گفت : این بنیاد برنامه های متعددی برای جذب اساتید و نخبگان ایرانی به امریکا و دادن بورس تحصیلی به آنها و درنهایت استفاده برنامه ریزی شده از آنها داشت که از جمله می توان به کمک دانشگاهها و کتابخانه های داخل ایران برای ایجاد شبکه دیجیتال در آنها اشاره کرد. 

      همچنین رامین جهانبگلو نیز که در دستگیری سال گذشته خود در ارتباط با   CIA  و مراکزی چون خانه هنرمندان ایران اعتراف کرده بود گفت  تمامی این حلقه ها وقتی در کنار هم قرار میگیرند چه فعالیتهایی که سفارتخانه ها در تهران داشتند و چه فعالیتهایی که خانم اسفندیاری و موسسه اش در دعوت ایرانی ها و بورس دادن به آنها انجام می دادند ؛ همه نشاندهنده نوعی ارتباط و هماهنگی پشت پرده برای اجرای برنامه مخفی و ضد نظام اسلامی ایران می باشد .  
      گفتنی است که این برنامه با واکنش شدید رسانه های غربی و خصوصآ روزنامه ها و رسانه های اصلاح طلب که به نوعی با این افراد مرتبط بودند ، مواجه شده است   " واهمه دست اندرکاران نظام از اقدامات آمریکا " ، واهمه از وقوع انقلاب نرم " و حتی " فاصله گرفتن از آرمانهای امام ( ره ) " ! دانستند . در همین رابطه یک کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با خبرنگار بولتن نیوز اظهار کرد : " آنچه که عمداً یا سهواً مورد بی توجهی این دسته  رسانه ها قرار گرفته این است که فیلم به اسم دمکراسی بصورتی کاملاً ساده و روشنگرانه ، نشان از تغییر افرادی داشت که روزگاری مواجهه با آمریکا و طیف برانداز را وظیفه خود دانسته ولی امروز بنا به مقتضیات ! زمان ، ساز دیگر زده و به اسم اصلاح طلبی درصدد القاء و ترویج تفکراتی هستند که در نهایت و در صورت موفقیت ، منجر به خروج انقلاب و نظام از ریل و مسیرش می شود "  این تحلیلگر سیاسی افزود:" فیلم به اسم دمکراسی تعریف صریحی داشت از چگونگی ارتباط و تحول افرادی که زمانی از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته ولی اکنون در درون سفارت ! و حاکمیت آمریکا پذیرفته شده اند ." ایشان در ادامه گفتگوی خود اظهار نمود : " اپوزیسیون خارج از کشور و دوستان داخلی شان باید متوجه باشند که انقلاب تثبیت شده و نظام به راه خود می رود البته اگر روشنفکران ! و اصلاح طلبان ! دست از ترویج انقلاب نرمشان برداشته و مردم را راحت بگذارند و فیلم به اسم دمکراسی صادقانه اینرا بیان داشت " گفتنی است چنانچه عاملین اصلی فتنه 18 تیر 78 ، که شبانه وارد کوی دانشگاه شده و افراد را تحریک می کردند و در روزنامه هایشان آدرس محل تجمع گروه فشار ! را به آشوبگران می دادند و به اسم تقویت فضای باز سیاسی ، دسته جاتی چون تحکیم وحدت را تقویت مالی و روانه خیابانها می نمودند ؛ با قدرت و قاطعیت در دادگاهی علنی محاکمه می شند امروز نه نیازی به پخش فیلم به اسم دمکراسی بود و نه دوستان ! داخلی جرات و توان همصدایی با اپوزیسیون خارجی را داشتند.

دم خروس عقاید انحرافی حجاریان و دوستان دوم خردادی پیداشد!  

بشیریه که استاد دانشگاه و استاد سعید حجاریان بوده است، پس از انتخابات سوم تیر، به دلیل سرخوردگی ناشی از پیروزی دکتر احمدی نژاد، اعلام کرده که دیگر در ایران نخواهد ماند. با بررسی های به عمل آمده ابعاد تازه ای از نویسندگان و چهره های پشت پرده برنامه چهارم توسعه به دست آمده است. به گزارش خبرنگار بولتن نیوز؛ در این برنامه که برخی از قسمت های آن از جمله بخشی که بر لزوم رابطه با اسرائیل اشاره داشته است، به دلیل افتضاح کاری تهیه کنندگان آن پس از انتشار بلافاصله از بازار جمع آوری شد، افرادی چون حسین بشیریه، نظریه پرداز مطرح جبهه دوم خرداد، نقش کلیدی را برعهده داشته اند.  بنا بر این گزارش؛ بشیریه که استاد دانشگاه و استاد سعید حجاریان بوده است، پس از انتخابات سوم تیر، به دلیل سرخوردگی ناشی از پیروزی دکتر احمدی نژاد، اعلام کرده که دیگر در ایران نخواهد ماند و پس از آن جذب یکی از دانشگاه های اروپایی  شده و مدت هاست که در خارج از کشور اقامات گزیده است .  این در حالی است که هاله اسفندیاری؛ در اعترافات خود به ارتباط با بشیریه و مشورت با وی برای پیشبرد اهدافش اذعان کرده است. گفتنی است که بشیریه؛ اساسا با بینش دینی و تاثیر آن بر حکومت به شدت مخالف بوده و حتی عباراتی مانند اینکه از  افتخار می کند که از جوانی دستان خود را به وضو نیالوده است، از وی نقل می شود. شایان ذکر است که حجاریان و افکار غرب گرای وی شدیدا تحت تاثیر استادش قرار داشته و با وجود انحرافات بیان شده، چنین شخصی نقشی موثر در تدوین برنامه چهارم و جمع آوری کتاب مستندات آن داشته است.

 حسین بشیریه متولد سال 1332 ، همدان...

لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، فوق لیسانس رفتارشناسی سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان و دکترای تئوری سیاسی از دانشگاه لیورپول....و اما بعد...

وی استاد لیدرهای اصلاحات به حساب می اید و افرادی همچون سعید حجاریان را در زمره شاگردان مخلص خود دارد، بسیاری وی را سروش دهه 80 می دانند اما تفاوتی که میان وی و سروش غائلند ان است که سروش را استاد حوزه اندیشه فلسفی- دینی اما بشیریه را استاد حوزه فلسفی- اجتماعی می دانند.وی در دوران اصلاحات از فعالین مرکز استراتژیک نهاد ریاست جمهوری بود و هم اکنون خارج از کشور به سر می برد بسیاری وی را در اروپا ساکن می دانند اما او در امریکا ساکن است.

 وی که بیشتر تخصص تاریخیش گویا تاریخ معاصر و به خصوص دوران پهلوی است به رسم هم قطاران معاصر خود همچون کسروی هرساله مراسم کتاب سوزان دارد، جالب انکه وی کتاب تاریخ کوبا را که خود شخصا از فیدل کاسترو دریافت کرده بود را هم در مراسم کتاب سوزان خود به اتش کشیده و مقید است که هر ساله این اقدام را انجام دهد. برادر وی جزء قضات دیوان عالی کشور است. حسین بشیریه از استادان علوم سیاسی دانشگاه تهران بوده و تاثیر عمیقی بر قشر دانشجویان روشنفکر دارد او در اوایل دهه 70 به ایران امد ولی تا اواسط این دهه وزارت ارشاد اجازه انتشار اثار به وی نداد...

برادر زاده وی یعنی طهمورث بشیریه فارغ التحصیل دانشگاه تهران در رشته حقوق جزا و جرم شناسی در مقطع دکترا بوده و یکی از محبوبترین شاگردان دکتر ازمایش استاد برجسته حقوق جزا است و هم اکنون در حال تدریس در دانشگاه علامه طباطبائی، شهید بهشتی و دانشگاه های ازاد مرکز و شمال می باشد. طهمورث سال گذشته به مدت شش ماه و مصادف با جام جهانی در المان ساکن بود!رفتارها و نظرات بسیاری از سران اصلاحات را باید در ارای و تفکرات حسین بشیریه جستجو کرد شخصی که گرچه شاگردانش میانه دار جریان اصلاح طلبی بودند اما خودش همیشه در حاشیه و بیشتر نقش یک نظاره گر را ایفا می کرد، وی بیش از 25 جلد کتاب و صدها مقاله درحوزه علوم سیاسی تاریخ معاصر و به خصوص جامعه شناسی سیاسی به چاپ رسانده است بسیاری وی را پدر جامعه شناسی سیاسی در ایران میدانند.

حال جالب انکه گفته می شود هاله اسفندیاری در اعترافات خودش به ارتباط با بشیریه برای پیشبرد اهدافش اشاره کرده است و جالبتر انکه بدانیم وی یکی از عناصر پشت پرده و نویسندگان برنامه چهارم توسعه است در برنامه چهارم توسعه قسمتهایی مبنی بر لزوم رابطه با رژیم صهیونیستی گنجانده شده بود که بعد از انتشار بلافاصله از بازار جمع اوری شد و گویا در این ماجرا بشیریه نقش کلیدی داشته است. جمله ای از وی منقول است که: از افتخارات من این است که از جوانی دست خود را با وضو نیالوده ام! ؟!؟ (+)ایمیل حسین بشیریه را می توانید در زیر مشاهده کنید ( وی اکثر اوقات ان لاین می باشد!):hosseinbashiriyeh@yahoo.com

منبع:‌ http://ermineh.blogfa.com/post-65.aspx

  : بخش اول اعترافات سه تن از عو امل بیگانه   :همچنین ببینید:

 http://bultannews.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1041&Itemid=43

: به اسم دموکراسی و همچنین بخش اول اعترافات اسفندیاری، تاجبخش و جهانبگلو

http://rajanews.com/News/?12860

پسر رفیق حریری: برادرم عامل سیا و موساد است:

http://sharifnews.ir/?23392

+ نوشته شده در  86/04/29ساعت 2  توسط خبرنگار  | 

نماينده تبريز: كميته X فعال شده است

 عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس از احتمال فعال شدن كميته «ايكس» براي ايجاد جنگ رواني در آستانه انتخابات خبر داد و گفت: افكار عمومي و رسانه‌هاي مستقل كشور بايد هوشيار بوده و مراقب چنين فعاليت‌هايي باشند. محمد رضا مير تاج الديني در گفتگو با خبرگزاري فارس با اشاره به ايجاد فضاي ناسالم رسانه‌اي توسط برخي رسانه‌ها گفت: در حال حاضر كه در آستانه انتخابات مجلس هشتم هستيم و دولت و مجلس اصولگرا يك مرحله‌اي از اجراء و تحقق شعارهاي خودشان را پشت سر گذاشتند، جريان رقيب مي‌خواهد با ايجاد فضا سازي به برخي شايعات دامن بزند و اقدامات دولت و مجلس را كمرنگ نشان دهد. وي افزود: البته ما چنين انتظاري را از جريان رقيب داريم، اما اگر اين موضوع در قالب نقد كارشناسانه برنامه‌هاي مجلس و دولت باشد، از آن استقبال مي‌كنيم زيرا چنين گفتماني را پذيرفته‌ايم و هرگز از آن فرار نمي‌كنيم.
نماينده تبريز اظهار داشت: اگر فضاي رسانه‌ها به سمت جنگ رواني و غوغا سالاري تبديل شود، قهراً شايسته حركت‌هاي سياسي جامعه نيست و نخواهد بود و مردم ما به خوبي اين موضوع را از هم جدا مي‌كنند.
مير تاج الديني گفت: متأسفانه ما در حال حاضر نشانه‌هايي را از اين غوغا سالاري و جنگ رواني در برخي رسانه‌ها شاهد هستيم و هر چه جلوتر برويم اين جنگ رواني شديدتر مي‌شود.
عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس از احتمال فعال شدن كميته «ايكس» براي ايجاد جنگ رواني خبر داد و گفت: افكار عمومي و رسانه‌هاي مستقل كشور بايد هوشيار بوده و مراقب چنين فعاليت‌هايي باشند.
وي هدف برخي رسانه ها در ايجاد فضاي ناسالم رسانه‌اي را بازگشت به قدرت خواند و گفت: بعضي‌ها موقعيت و جايگاه خود را بر چنين حركت‌هاي تخريبي مي‌بينيد و براي اينكه بتوانند وضعيت را به سود خود تغيير دهند دست به چنين كارهايي مي‌زنند.
نماينده تبريز با اشاره به آثار و پيامدهاي اين گونه حركت‌ها اظهار داشت: در هر تخريبي بعد از آنكه رقيب ضرر ببيند همه جامعه ضرر مي‌بيند، زيرا اگر بنا به تخريب باشد و هر دو رقيب هم يكديگر را تخريب كنند، در واقع يك اجماع مركبي توليد مي‌شود كه حاصل اين اجماع تخريب كل جامعه است و نظام و جامعه و مردم همه ضرر مي‌ببينند لذا بايد انصاف را رعايت كنيم تا آثار و تبعات آن دامنگير كل نظام و مردم نشود. منبع:رجانیوز

+ نوشته شده در  86/04/24ساعت 1  توسط خبرنگار  | 

هم دستان هاله اسفندیاری در ایران چه کسانی هستند؟

وی هم چنین گفته که در داخل کشور با عمادالدین ب  و در خارج از کشور نیز با دکتر حسین ب ، رابطه نزدیک داشته و از آنها مشاوره می گرفته است. هاله اسفندیاری رئیس مرکز تحقیقات ایران شناسی که به جرم جاسوسی و تلاش برای براندازی نظام دستگیر شده ، در اعترافات خود مطالبی را در مورد ارتباط با برخی سیاسیون مطرح نموده است.  

به گزارش سایت بولتن نیوز؛ وی در اعترافات خود اذعان کرده که در حوزه زنان با حقیقت جو، شادی صدر و فریبا داوودی مهاجر و ... ارتباط نزدیک داشته و جلسات زیادی با آنها برگزار کرده است. این در حالی است که چندی پیش اخبار مربوط به کمک های مالی موسسه هلندی هیفوس، به برخی گروه های فعال زنان، از جمله شادی صدر و.... منتشر شده بود. 

اسفندیاری در اعترافات خود ادامه داده که؛ ما ngo ها را تامین مالی می کردیم و مدیریت 600 نفر ایرانی که عمدتا روزنامه نگار و دانشگاهی بودند و از کشورهای آمریکا ، کانادا و انگلیس بورس دریافت کرده بودند، با من بوده استوی هم چنین گفته که در داخل کشور با عمادالدین ب  و در خارج  نیز با  حسین ب،رابطه نزدیک داشته و از آنها مشاوره می گرفته  و در روزهای آخر و قبل از دستگیری نیز با ع ، محمد ق و عزت الله س جلساتی داشته است. اسفندیاری در بخشی از اعترافات خود به برنامه های در دست اقدام برای مشوش کردن وبراندازی نظام اشاره کرده و آورده است: ما امسال را در ایران سال تنش اعلام کرده بودیم. منبع: ۱۴ تیرماه ۸۶ بولتن نیوز

+ نوشته شده در  86/04/16ساعت 2  توسط خبرنگار  |