این بازیگر کمدی سیاه پوست که نام کاملش دیدونه امبالا امبالا است[3] در پنجم ماه می 2009، به اتهام «یهودستیزی» مورد محاکمه قرار خواهد گرفت، به این دلیل که او در جریان نمایشی کمدی در 29 دسامبر 2008، در زنیت[4]، یکی از بزرگترین سالن های کنسرت پاریس، به یک «منکر هولوکاست» جایزه ای اعطا کرده است.
دیدونه لباس تبعیدی های یهودی را به هنرپیشه ای پوشانده و او جایزه ای بخاطر «بدنامی و توهین» به دکتر روبرت فوریسون اعطا کرد؛ فوریسون دانشمندی است که عدم وجود اتاق های گاز در اردوگاه های کار اجباری آلمان در جنگ جهانی دوم را ثابت کرده است، این کار دیدونه باعث شد تا با دندانهای تشنه ی خون یهود بین الملل روبرو شود.
یهود بین الملل، دکتر فوریسون را یک «منکر هولوکاست» دانسته است، این کار [انکار هولوکاست] با اجبار صهیونیست ها جرم تلقی شده است و در رسانه هایی که تحت تصرف یهودیان است به عنوان واژه ای ادا می شود که از نسل کشی دهها هزار فلسطینی بی گناه توسط اسرائیل، فجیع تر است.
اگر دیدونه 42 ساله که در پنجم ماه می 2009، به دادگاه جنایی پاریس احضار خواهد شد، مجرم شناخته شود به شش ما حبس و حداکثر 22.500 یورو (29.800 دلار) جریمه محکوم خواهد شد. دیدونه باید بر اساس منشور بیگانه هراسی پارلمان اتحادیه اروپا[5] که تحت کنترل یهودیان است، به این اتهام پاسخ دهد که «به گروهی از مردم بر اساس اصالت، پیشینه ی قومی، نژاد یا مذهب اهانت کرده است».
کریستین آلبانل[6]، وزیر فرهنگ فرانسه (که به احتمال قوی توسط جامعه ی یهودی قدرتمند فرانسه تطمیع شده است)، نمایش دیدونه را یک «تحریک» خواند که «زیان بار و اهانت آمیز» است.
شوراهای چندین شهر، تحت فشار گروه های یهودی فرانسوی مثلService de Protection de la Communaute Juive و کمیته ی نماینده موسسات یهودی در فرانسه[7] و همچنین کنگره ی جهانی یهود[8] و کنگره یهودیان اروپا[9] (که از آزادی ما متنفر هستند)، نمایشخانه های سراسر فرانسه را مجبور کرده اند که نمایش های این کمدین را از زمان آغازش در دسامبر 2008، تعطیل کنند.
دیدونه، این کمدین سیاه پوست، در سال 2005 پس از اینکه در یک کنفرانس مطبوعاتی در الجزایریهودیان را بخاطر یادمان هولوکاست به «پورنوگرافی خاطره ای»[10] متهم نمود، 7.000 یورو جریمه شد. در همان کنفرانس دیدونه این سخنان درست را بیان نمود: «یهودیان تمامی مقام های استراتژیک در دولت ملی را تسخیر کرده اند و بنابراین دستور کار ملی را تحت کنترل دارند. به همین دلیل آنها نوعی مصونیت دارند که هر گونه انتقادی را یهودستیزی توصیف کنند. دسیسه های قدرت یهود باعث شده اند که دولت فرانسه طرفدار اسرائیل شود حال آنکه اکثریت جامعه طرفدار فلسطین هستند. و یهودیانی که به من انتقاد می کنند همگی تاجران برده ای هستند که اکنون کنترل رسانه و بانک ها را به دست گرفته اند.»
در مارس 2009، دیدونه پس از اینکه اعلام کرد که قصد دارد به عنوان یک نامزد «ضد صهیونیست» در انتخابات ژوئن 2009 پارلمان اروپا شرکت کند، به یک پدر کامرونی متمایل شد که او نیز [کاری کرده بود که] با دندانهای تشنه ی خون یهود روبرو شده بود.[11]
علاوه بر این یکی دیگر از هزاران سازمان یهودی ای که بودجه ی آنها از ثروت یهود بین الملل تأمین می شود، دیودمون، این کمدین سیاه پوست را بخاطر تقبیح کنترل یهودی-صهیونیستی بر فرانسه مورد هدف قرار داده است.
موسسه مطالعه یهودستیزی و نژادپرستی معاصر استفان روث[12]، که در تل آویو قرار دارد و یک هیئت 30 نفره از «ناظران یهودی» دارد، اخیران گزارشی با این عنوان «تعصب ضد یهودی در میان جامعه سیاهپوستان اروپا» منتشر کرده است. در این گزارش دیودمون امبالا امبالا، بطور خاص برای جاروجنجال تبلیغاتی و عداوت صهیونیستی-یهودی انتخاب شده است:
«دیدونه از نظریه ای دفاع می کند که بر اساس آن خرید و فروش برده های آفریقایی یک تجارت یهودی بوده است و فرانسه توسط یهودیان و نوصهیونیست ها اداره می شود.
دیدونه داوطلب ریاست جمهوری فرانسه بود، اما حمایت لازم مقامات منتخب را که یکی از شرایط کاندیداتوری است بدست نیاورد، و از رقابت کناره گیری کرد. با این حال موفق به ایجاد یک ائتلاف پشتیبان شد که محدوده آن از افراطی های ضد صهیونیست تا راست افراطی است.
دیدونه در سپتامبر 2006 از لبنان و سوریه بازدید کرد و با مقامات حزب الله و حزب بعث ملاقات کرد. در نوامبر 2007، دیدونه در جلسه رؤسای FN[13] ، که یک گروه سیاسی راست گرای افراطی هستند در پاریس شرکت کرد و در آنجا با لی پن[14]، که یک نژادپرست نئونازی است دیدار کرد و از او حمایت کرد.
دیدونه پیام خود را از طریق وب سایت Les Ogres.org منتشر می کند که اخیراً از خصمانه ترین وب سایت های ضد یهود در اروپا است.»[15]
تعداد جمعیت جامعه یهودی فرانسه، که بزرگترین جامعه یهودی اروپا است، از کل 58.5 میلیون نفر جمعیت، تنها بالغ بر 575.000 نفر است. چرا جامعه ی یهودیان فرانسه باید آنقدر قدرت داشته باشد که یک کمدین سیاهپوست مشهور را فقط بخاطر یک کمدی عادی [که به هر میزان هم] ضد صهیونیستی و ضد هولوکاستی و جنجالی [باشد]، به محاکمه بکشاند؟
پاسخ این سؤال احتمالاً زمانی پیدا می شود که هر کشوری که به یهودیان آن از سوی ملت میزبان آزادی هایی داده شده است را مورد بررسی قرار دهیم. یهودیان ثروت فراوانی دارند. و با این ثروت فراوانِ یهودی، سیاستمداران خریده می شوند و آزادی سخن علیه اقدامات شریرانه ی یهودیان صهیونیست بوسیله ناظران یهودی و حامیان هولوکاست خفه خواهد شد.
[1] International Jewry
[2] Dieudonne
[4] The Zenith
[6] Christine Albanel
[7] The Committee Representing Jewish Institutions In France
[10] memorial pornography
[11] View Entire Story In The Jewish Press
http://Ejpress.org/article/35896
AND http://countercurrents.org/fryett010305.htm
AND http://humaniteinenglish.com/spip.php?article1111
[12] The Stephen Roth Institute for the Study of Contemporary Antisemitism and Racism
[13] Front National
[14] Le Pen
[15] http://Tau.ac.il/Anti-Semitism/asw2004/france.htm
ARA- مهر1388، به نقل از وبلاگ: http://4palestine.blogfa.com/post-57.aspx
تئوريسين جريان اصلاحطلب كه لحن تند و غرضآلود وي عليه منتقدانش مشهور است، در جديدترين اظهارات انتخاباتي خود ضمن حمايت از كروبي، حمايت خاتمي و برخي اصلاحطلبان از موسوي را سیال برانگيز خواند و در عين حال تأكيد كرد كه از ته دل آرزومند است احمدينژاد دوباره بر سر كار نيايد.
به گزارش رجانيوز، عبدالكريم سروش كه با سايت ضدانقلاب روزآنلاين گفتوگو ميكرد، اظهار داشت: من از ته دل آرزومندم که آقاي احمدينژاد بر سر کار نيايد. يک سال و نيم پيش من در دانشگاه جرج واشنگتن، در سميناري در پاسخ به سؤالي گفتم که آقاي احمدينژاد ديگر نمي تواند و نبايد رئيسجمهور بشود. خيليهاي ديگر هم به اين نتيجه رسيده اند و اميدوارم که در عمل هم چنين چيزي تحقق پيدا کند.
وي در ادامه با حمله به رئيسجمهور و بدون ذكر مصداق ادعا كرد: کم نبود آن آبرويي که ايشان از ايران برد، کم نبود آن همه دروغي که به مردم گفت. کم نبود آن همه خرافهپروري و سفاهتگستري که کرد؛ کم نبود آن همه پولي که از چاههاي نفت بر داشت و در چاه هاي جمکران ريخت. کافي است آن همه خوني که به جگرها کرد.
وي در پاسخ به اين سؤال كه "از ميان کانديداها نظرتان بر کيست؟"، با اشاره به اعلام حمايت 4 سال پيش خود از كروبي و تأكيد بر حمايت مجدد از وي درخصوص علت عدم گرايشش به موسوي افزود: من در سخنان آقاي موسوي، نکته تازه اي نمي بينم. در عملکردش هم کار دلچسبي مشاهده نمي کنم. گمان مي کنم با افکار پيشيناش وداع نکرده است و عليرغم اينکه گاهي در سخنراني ها، اشارات تازه اي دارد، اما ريشه ها، همان ريشه هاي پيشين است و رگه هاي نگران کننده اي در سخنان ايشان وجود دارد. در عمل هم 20 سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: "قربان تمکينت شوم مي بين و سر بالا مکن"
سروش در خصوص حمايت خاتمي از ميرحسين گفت: اين همان چيزي است که موضع آقاي خاتمي را براي من سؤال انگيز کرده است. من رفتن پاره اي از دوستان پشت آقاي موسوي را هم اصلاً درک نمي کنم. يعني از ديد سياسي که نگاه مي کنم، کاملاً برايم مبهم است. به صراحت براي شما بگويم اينکه کسي دوباره بيايد و در کسوت سياسي، ادعاي رسالت روشنفکري داشته باشد، نمي پسندم. بايد کسي بيايد که مرد عمل باشد.
وي در پاسخ به اين سؤال كه بعضي مي گويند کروبي هم بيايد، فرقي نمي کند، اظهار داشت: بستگي دارد که توقع شما از رياست جمهوري در ايران چه باشد. من توقعم از رياست جمهوري اين است که فضا اندکي باز بشود که اهل انديشه و اصلاح بتوانند در جامعه مدني، کاري بکنند. مطبوعات قدري آزادتر باشند؛ مردم کمي آزادتر باشند و سايه ترس، از روي سر مردم کنار برود. قوه قضاييه قدري پاکيزه تر بشود. مثلاً من در شعارهاي آقاي موسوي کمترين چيزي نديدم که نسبت به قوه قضاييه حساسيتي نشان بدهند؛ در حالي که قلب طپنده دموکراسي و عدالت -حالا نام دموکراسي را هم نبريم، بگوييم عدالت- در قوه قضاييه است؛
سروش همچنين ادعا كرد: قوه قضاييه اي که همه ما مي دانيم آلوده به انواع مفاسد است. اگر چنين شجاعتي و چنين اراده اي وجود نداشته باشد، بقيه دستگاه ها نمي توانند کاري بکنند.
تئوريسين اصلاحطلبان در بخش ديگري از اين گفتوگو اظهارنظر عجيبي در خصوص حرمت شراب كرد و گفت: حقيقت اين است که بالاخره در بهشت هم شراب هست، يعني شراب در فضاي واقعي خود، نقش خوبي اجرا مي کند. يک بار در يک توضيحي اين را آوردم. کسي از من پرسيد چرا در بهشت شراب هست ولي در اينجا شراب حرام است؟ گفتم اتفاقا نکته اش در همين است. براي اينکه در بهشت فقط خوبان هستند (بنا بر تعريف) لذا شراب، خوبي هايشان را آشکارتر مي کند ولي چون در اين دنيا خوب و بد مخلوط اند، خداوند آن را منع کرده است.
وي بدون توضيح در خصوص اينكه شراب دنيايي كه از نظر شرع مقدس نجس بوده و خوردن آن حرام است، چه ربطي به شراب طهور بهشتي دارد، در پاسخ به اين سؤال مصاحبه كننده كه "يعني به خاطر يک مشت بد، خوب ها هم بايد بسوزند!"، گفت: بله، هميشه خوب ها به پاي بدها سوخته اند! کدام آدم خوبي، ديگران را شکنجه کرده؛ بدها هميشه خوب ها را شکنجه کرده اند. سروش در اين مصاحبه همچنين فقهاي عاليقدر شيعه را به طالبان تشبيه كرد و با اشاره به موضعگيريهاي صريح مرحوم آيتالله مشكيني در قبال اظهارات ضدديني هاشم آقاجري در سال 81، ادعا كرد: اين اگر طالباني نيست، پس چيست؟ رجانیوز
پروژه ستاد جنگ روانی اصلاحطلبان علیه فضلینژاد ناکام ماند
چرا اصلاحطلبان به لرزه افتادند؟!
تلاش سازمان یافته گروهکهای دانشجویی رادیکال و اصلاحطلبان افراطی برای برهم زدن سخنرانی پیام فضلینژاد در دانشگاه اصفهان و دانشگاه صنعتی اصفهان و سپس پروژه ترور شخصیت وی در رسانههای اصلاحطلبان ناکام ماند.
به گزاش قلم پرس گزارش تحلیلی فضلینژاد از فروپاشی ایدئولوژیک آمریکا و مرگ فلسفه مدرنیته که وی در همایش «مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» (9 اردیبهشت) ارائه کرد، چنان برای افراطیون غافلگیرانه بود که آنان هم در این دو سخنرانی و هم در روزهای پس از آن، پروژه ترور شخصیت پژوهشگر موسسه کیهان را در رسانههای اینترنتی پی گرفتند، اما روز گذشته برخی از این سایتها مانند «یاری نیوز» در یک عقبنشینی آشکار و با انتشار توضیحی مسئولیت این گزارش دروغ را به گردن برادر دوقلوی خود (سایت «یاران باران») انداختند!
در سه روز گذشته، بیش از 15 سایت اینترنتی اصلاحطلبان در یک اقدام هماهنگ، پس از سخنرانیهای فضلینژاد «گزارش واحدی» را منتشر کردند که حاوی اخبار کذب و تهمت به پژوهشگر موسسه کیهان بود. سایتهای «یاری نیوز»، «یاران باران»، «امروز»، خبرگزاری «آفتاب»، «ایران اکونومیست»، سایت رسمی ستاد ائتلاف اصلاحطلبان (اصفهان)، «تابناک»، «بازنویس»، «بالاترین»، روزنامه «سرمایه» و... با انتشار این گزارش کذب و جعلی، جملات کذب و دروغی (مانند حمله وی به رییس مجلس خبرگان، منافق نامیدن خاتمی و موسوی و...) را به فضلینژاد نسبت دادند.
همچنین، در حالی که عناصر افراطیون در این دو جلسه با کشیدن فریادهای پیاپی و ایراد فحشهای رکیک به فضلینژاد، وی را به سبب نقد فلسفه و سیاست دنیای غرب، «فاشیست» و «یاوهگو» خطاب میکردند، بارها قصد هجوم به جایگاه سخنران را داشتند، اما فضلینژاد آنان را دعوت به آرامش میکرد. اگرچه تمامی این صحنهها و کل جلسه سخنرانی توسط روابط عمومی دانشگاه، بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان و جامعه دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان فیلمبرداری شده و در اختیار دانشجویان نیز قرار میگیرد، اما این رسانهها در «گزارش واحدی» که انتشار دادند، نوشتند که سخنران از عصبانیت، تکبیر میفرستاد! در حالی که برابر فیلمهای این دو جلسه، هر بار پس از پایان فرازهایی از سخنان فضلینژاد، خصوصا هنگامی که وی بیاناتی از حضرت امام خمینی(ره) را قرائت میکرد، دانشجویان شعارهای «الله اکبر»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر ضد ولایت فقیه»، «خونی که درگ ماست، هدیه به رهبر ماست» سرمیدادند.
رسوایی گزارش واحد و کذبی که برای ترور شخصیت فضلینژاد تهیه شده، چنان بود که سایت «یاری نیوز» در مطلب «پاسخ قاطع دانشجویان اصفهانی به هتاکی پژوهشگر موسسه کیهان» و در بین کامنتهای کاربران با انتشار توضیحی نوشت:
"یاری: دوستان عزیز یادآور می شود که این خبر از پایگاه خبری یاران باران که نام منبع هم در خبر آمده است عینا نقل شده و یاری تنها در مورد خبرهای تولیدی توسط خود پاسخگو است و درستی یا کذب بودن خبر نقل شده به منبع تولید کننده و نه یاری بر می گردد."
در 2 روز گذشته، پس از انتشار این گزارش واحد از سوی «ستاد جنگ روانی اصلاحطلبان» در رسانهها، بسیاری از دانشجویان و کاربران اینترنتی در تماسها، کامنتها و پیامهای اینترنتی خود، به انتشار این گزارش دروغ و کذب در این سایتها اعتراض کردند. علیرغم آنکه این سایتها سانسور گستردهای بر نظرات کاربران خود اعمال میکنند، اما شدت این اعتراضها چنان بود که سایت «یاری نیوز» با سلب مسئولیت درباره این گزارش دروغ از سخنرانی نویسنده کتاب «شوالیههای ناتوی فرهنگی» در دانشگاههای اصفهان، هرگونه مسئولیت این دروغپراکنی را متوجه برادر دوقلوی خود (سایت یاران باران) کرد!!!
به گزارش قلم پرس پیش از حضور فضلینژاد در این دو دانشگاه نیز، افراطیون همراه با پخش شبنامه، در چند نشریه دانشجویی نیز مقالات توهینآمیز سایتهای ضدانقلاب خارج از کشور مانند پیک نت، پیک ایران، صدای آمریکا و... را علیه فضلینژاد چاپ و میان دانشجویان توزیع کرده بودند. برای نمونه، نشریه دانشجویی «روزنه امید» در اولین ویژهنامه خود برای انتخابات ریاست جمهوری (9 اردیبهشت 88)، مقالهای از یک نویسنده ضدانقلاب به نام «سینا مطلبی» (روزنامهنگار فراری و کارمند رادیو بی.بی.سی) را چاپ کرد. در پشت این مقاله که حاوی ناسزاها و تهمتهای بسیاری به فضلینژاد بود، عکس یک کاندیدای اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری نیز چاپ شده بود!
بر اساس برنامه اعلام شده از سوی برگزارکنندگان دو «همایش مرگ گفتمان اصلاحات در ایران»، بنا بود تا اولین سخنرانی فضلینژاد از ساعت 30/10 صبح در تالار شهید آوینی دانشگاه اصفهان آغاز شود، اما اخبار موثق از توطئه افراطیون برای ضرب و شتم پژوهشگر موسسه کیهان حکایت داشت. بر اساس اخبار دریافتی، عدهای از حاضران که خود را از اعضاء ستاد اصلاحطلبان اصفهان معرفی میکردند، اشیایی را برای پرتاب به سمت فضلینژاد آماده کرده بودند، اما با هوشیاری و تلاش دانشجویان حاضر در جلسه برای حفظ سلامت و آرامش همایش، برنامه ضرب و شتم سخنران در چند نوبت ناکام ماند.
در نهایت، ساعت 15/11 فضلینژاد در جمع 400 دانشجوی منتظر در تالار شهید آوینی دانشگاه اصفهان حضور یافت و طی یک ساعت سخنرانی به ارائه دلایل فلسفی و نظری مرگ گفتمان اصلاحات پرداخت و سپس به پرسشهای شفاهی دانشجویان پاسخ داد. در طول این جلسه، چند تن از افراطیون قصد برهم زدن مراسم را داشتند که دیگر دانشجویان مانع تحرکات و آشوبآفرینی آنان شدند. این جلسه در ساعت 45/12 ظهر پایان یافت.
به گزارش خبرنگار قلم پرس پژوهشگر موسسه کیهان پس از اتمام این جلسه، از ساعت 14 عصر همان روز با حضور در تالار شهید فتوحی دانشگاه صنعتی اصفهان، سخنرانی دیگری ایراد کرد و بیش از 2 ساعت به شرح زیربنای آکادمیک و ارائه مستندات و استدلالهای خود پیرامون «نظریه مرگ گفتمان اصلاحات در ایران» پرداخت. در این جلسه، نزدیک 10 نفر از دانشجویان افراطی که پلاکاردهایی در حمایت از یک کاندیدای اصلاحطلب در دست داشتند، کوشش کردند تا با اخلال در جلسه و ایراد فحش به سخنران مانع از سخنرانی فضلی نژاد شوند، اما بیش از 300 دانشجوی حاضر در تالار شهید فتوحی، اخلاگران را مجبور به سکوت کردند.
افشاگری نویسنده پرفروشترین کتاب سیاسی سال از ماهیت نظام لیبرال دموکراسی به عنوان ایدئولوژی نظام سرمایهداری و نسبت این ایدئولوژی با زیربنای فکری اصلاحطلبان چنان بود که رسانههای این جناح تا سه روز پس از ایراد این سخنرانیها، گزارشهای مجعول و اخبار کذبی را انتشار میدهند تا از تاثیر آن بکاهند. این سخنرانی چه بود که اصلاحطلبان را این چنین به لرزه انداخت؟!
پیام فضلینژاد در اصفهان چه گفت؟
اگرچه بنا بود تا اولین سخنرانی فضلینژاد از ساعت 30/10 صبح در تالار شهید آوینی دانشگاه اصفهان آغاز شود، اما اخبار موثق از توطئه افراطیون برای ضرب و شتم پژوهشگر موسسه کیهان سبب شد تا برنامه با یک ساعت تاخیر آغاز گردد.
در حالی که بیش از 400 دانشجو در این دانشگاه آماده شنیدن سخنان فضلینژاد در دانشگاه اصفهان بودند، وی با حضور در جایگاه سخنرانی ابتدا از همه دانشجویانی که به علت کمبود فضا و صندلی، به طور ایستاده جلسه را دنبال میکردند، عذرخواهی کرد. پس از سخنان مجری جلسه که به شرح بیوگرافی فضلینژاد اختصاص داشت، پژوهشگر موسسه کیهان اظهار داشت که آغاز جلسه را به نام مقام معظم رهبری متبرک میکنیم. وی سخنان خود را با بیانات مقام معظم رهبری پیرامون ضرورت تولید علم و انقلاب علمی آغاز کرد و گفت: من 20 سخنرانی رهبری معظم انقلاب را از سال 1379 تاکنون پیرامون ضرورت برپایی یک انقلاب علمی در جهان را خلاصه کردهام و چکیده آن را خدمت شما عرض میکنم. ایشان میفرمایند، ما طی 30 سال در یک انقلاب علمی، باید معرفت نوینی را عرضه کنیم و هسته علمی و فلسفی جهان را از نو بازتعریف و بازسازی کنیم.
در ابتدای سخنرانی، عدهای از افراطیون فریاد زنان خود را به ردیف جلوی آمفی تئاتر رساندند و گفتند که این سخنان ربطی به موضوع جلسه ندارد و به فضلینژاد گفتند که درباره مرگ گفتمان اصلاحات سخن بگوید. پژوهشگر موسسه کیهان که در طول جلسه در برابر فحاشی چند تن از افراطیون ساکت بود، ضمن دعوت آنان به آرامش گفت: نتیجه گفتمان ارتجاعی اصلاحات است که ضرورت یک انقلاب علمی را پدیدآورده است. روش بحث من، پرداختن به مبانی تئوریک و فلسفی این گفتمان است. به گزارش قلم پرس نویسنده پرفروشترین کتاب سیاسی سال گفت: من امروز از تاریخی سخن میگویم که سانسور شده است. تاریخی که با آن گزیده برخورد کردهاند و روایتی مخدوش از آن را طرح میکنند. بنابراین، برشهایی از تاریخ آمریکا را که به تثبیت ایدئولوژی لیبرال سرمایهداری کمک کرد، طرح میکنم. تمام این بحث مستند به آراء بزرگترین مورخان و فیلسوفان جهان است و اگر یکی سند از این مستندات مجعول بود، من حاضرم که کلاه خود را در برابر نقد منصفانه و مستدل منتقدان بردارم و حرفهایم را پس بگیرم.
فضلینژاد در ادامه سخنان خود، به مدت 20 دقیقه «سه برش فراموش شده از تاریخ مدرنیته در غرب» را مطرح کرد و در بخش اول سخنانش به تحلیل پیدایش انقلابهای فرانسه و آمریکا از منظر مورخانی چون ویل دورانت و بروک مازلیش در کتابهای «تاریخ تمدن» و «سنت روشنفکری در غرب» پرداخت و از خاستگاه ماسونی مدرنیته گفت. سپس با ذکر ماخذ ارجاعات خود، به تحلیل روند «همبستگی علم و سلطه در غرب» پرداخت و به 2 کتاب «آخرین روزهای بشریت» و «سگهای پاسبان» از دو متفکر آلمانی و فرانسوی به نامهای کارل کروز و پل نیزان اشاره کرد که در دهههای 1920 و 1930 نوشته شده است.
پژوهشگر موسسه کیهان با اشاره به برش دوم تاریخ سانسور شده مدرنیته گفت: در میانه جنگ جهانی اول و دوم، نظام لیبرال سرمایهداری برای تثبت ایدئولوژی خود با شعار دموکراسی و آزادی کوشید تا فیلسوفان را به خدمت بگیرد. فیلسوفان تبدیل به نیروهایی شدند که ایدئولوژیهای فاشیستی را بزک میکردند. مثلا، جان دیویی که بزرگترین فیلسوف معاصر آمریکا بود، گفت که ما باید سوالات محوری فلسفه را به نفع دموکراسی تغییر دهیم! بر اساس نظریه دیویی دیگر نباید از ماهیت و بنیانهای نظری دموکراسی سوال میشد. بزرگترین فلاسفه آمریکا معتقد بودند فلسفه باید دربست و دست به سینه، در خدمتِ ایدئولوژی لیبرال سرمایهداری انجام وظیفه کند.
فضلینژاد با اشاره به اینکه این روند «منطقی کردن سلطه با فریب فلسفی» نام گرفت، به کتاب «سگهای پاسبان» اشاره کرد که نویسنده آن از تلاش فیلسوفان آمریکایی برای نابود کردن قوه درک آدمیان میگوید. پژوهشگر موسسه کیهان گفت: روشنفکران فرانسوی مانند پل نیزان در آن سالیان معتقد بودند که فیلسوفان برای به کمک فرهنگ سرمایهداری میآیند تا با «جنگ فلسفی»، «فریب فرهنگی» و «مانورهای بزرگ» مردم را تحمیق کنند و توانایی آنان برای «درک واقعیت» را از بین ببرند.
نویسنده کتاب «شوالیههای ناتوی فرهنگی» سپس به برش سوم این تاریخ پرداخت و به مداخلات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در عرصه فرهنگ و فلسفه در عصر جنگ سرد اشاره کرد. فضلینژاد اظهار داشت: تاریخ جنگ سرد، تاریخ نانوشتهای است. من با استناد به 10 منبع و ماخد به شما خواهم گفت آنچه که به نام معرفت تجربی و فلسفه علم در دانشگاههای ما تدریس میکنند، آنچه که زیربنای فلسفی فکر اصلاحات را در ایران است، ریشه در مدخلاتی دارد که سازمان سیا در عرصه علم انجام داده است. سال 1988 کتاب پیتر کولمن با نام «توطئه لیبرال» در لندن منتشر شد و سال 1999 کتاب «جنگ سرد فرهنگی» اثر فرانسیس ساندرز توسط انتشارات نیوپرس در لندن روانه بازار کتاب گشت. از سال 1977 نیز نشریاتی چون رولین ستون، واشنگتن پست، نیویورک تایمز، لسآنجلس تایمز، فاينانشال تايمز، لوموند دیپلماتیک، و... پژوهشها و گزارشهایی را منتشر کردهاند. حتی فیلمی در سال 2006 از شبکه فرانسوی- آلمانی آرته پخش شد. هر یک از این محصولات، تصویر واقعی معاملات آکادمیک پشتپرده در بازار سرمایهداری را وضوح بیشتری میبخشند. اکثر این گزارشها مستند به اسنادی است که سازمان سیا بر اساس قانون انتشار اطلاعات از بایگانی امنیتی خود خارج کرده است.
فضلینژاد با شرح این اسناد و ارجاع به ماخذ آنان گفت: سازمان سیا از سال 1950 در دولت هری ترومن رقمی معادل 34 میلیون دلار خرج کرد تا فیلسوفان و آکادمیسینهایی نظیر توماس کوهن، آیزایا برلین، کارل پوپر، ریمون آرون، هانا آرنت، ریچارد رورتی و... در دو طیف برای اثبات حقانیت ایدئولوژی لیبرال سرمایهداری به ساخت و ساز بنیانهای معرفتشناختی، فلسفی، جامعهشناختی و فرهنگی بپردازند. به گزارش قلم پرس وی با اشاره به اینکه متون درسی دانشگاهها امروز برگرفته از آراء فیلسوفان و تئوریسینهایی است که در عصر جنگ سرد به سفارش سازمان سیا تولید علم کردند، افزود: اگر در دانشگاه ما، دانشجویی بخواهد ردیه بر مارکسیسم بخواند و بنیانهای جامعه باز را بشناسد، باید به کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» از کارل پوپر مراجعه کند. اگر دانشجویی بخواهد مغز فلسفی جهان مدرن و لیبرال را بشناسد، باید کتاب «چهار مقاله درباره آزادی» از آیزایا برلین را بخواند. اگر دانشجویی در مقطع کارشناسی ارشد رشتههای جامعهشناسی بخواهد پایاننامه بنویسد باید به نظریههای ریمون آرون ارجاع دهد. اگر کسی بخواهد تئوری خشونت و انقلاب را بفهمد، باید کتابهای هانا آرنت را بخواند. اگر کسی بخواهد فلسفه علم بداند، باید به کتاب «ساختار انقلابهای علمی» از توماس کوهن مراجعه کند. این در حالی است که اگر شما به کتابهای «جنگ سرد فرهنگی» و «توطئه لیبرال» از کولمن و ساندرس مراجعه کنید، بخشی از اسناد منتشر شده سازمان سیا را میبینید. آن اسناد میگویند که این آکادمیسینها زیر چتر سازمان سیا برای تثبیت ایدئولوژی لیبرال سرمایهداری تولید علم میکردند.
هنگامی که فضلینژاد به شرح این اسناد و استنادات و معرفی منابع فارسی برای دسترسی به آنها میپرداخت، جمع کوچکی از دانشجویان با فریادهای پیاپی خواهان اتمام سخنرانی او شدند. پنج نفر از افراطیون که با فحاشی علیه فضلینژاد، تلاش داشتند که خود را به جایگاه سخنران برسانند، با ممانعت نیروهای حراست جلسه مواجه شدند. عده دیگری هم با شعار دادن مانع از ادامه سخنرانی شدند. در این هنگام، مجری جلسه از فضلینژاد درخواست کرد که سخنان خود را از سر گیرد. پژوهشگر موسسه کیهان گفت: آمریکاییها میگویند اولین پدیده جامعه مدرن، گفتگو و شنیدن حرف مخالف است. سالها، شعار اصلاحطلبان، زنده باد منتقد، زنده باد مخالف و حتی حق ارتداد بود. میگفتند ارتداد درخت آلبالوست که برای جامعه مفید است. نتیجه این شعارها این است که هنوز یک ربع از بحث نگذشته هیاهو کنید. من البته شما را علت نمیدانم. علت کسانی هستند که هشت سال شعار پوچ آزادی دادند، اما پایبند به آن نبودند. این هیاهوها، معلول است، نه علت.
پژوهشگر موسسه کیهان در میان همهمه افراطیون، آنها را دعوت به شنیدن استدلالها و مستندات خود میکرد، گفت: آنچه عرض میکنم، زیربنای فکر اصلاحطلبی است. شما اگر به مقالات بالینی اصلاحطلبان مانند عبدالکریم سروش، محمد خاتمی، عطالله مهاجرانی، اکبر گنجی نگاه کنید، میبینید که آراء آنان متکی به تئوریهای همین فلاسفهای است که کارشان منطقی کردن سلطه بود. کارشان ساختن یک مخزن معرفتی برای ایدئولوژی لیبرال سرمایهداری بود. اگر این زیربنای فلسفی و تاریخ پیدایش آن را نشناسیم، اگر پشت صحنه آن را نبینیم، موفق به شناخت فکر موسوم به اصلاحات نمیشویم.
وی با بیان اینکه امروز اروپاییها و خصوصا آلمانیها و فرانسویها میگویند آنچه که آمریکا در جنگ سرد به نام دموکراسی، آزادی سیاسی و جامعه باز ترویج میکرد یک فریب بزرگ بود، ادامه داد: نه تنها اروپاییها، بلکه بزرگترین فلاسفه آمریکا چون جان رالز و ریچارد رورتی در کتابهایشان نوشتند که مدرنیته یک خودفریبی بزرگ بود که بذر ویرانی را در دل خودش داشت. شما به کتاب «اولویت دموکراسی بر فلسفه» اثر ریچارد رورتی نگاه کنید که سال 1382 توسط انتشارات طرح نو در ایران ترجمه و چاپ شد. آخرین گزارش فلسفی از پروژه مدرنیته را آنجا بخوانید. سیاستهای جدید لیبرال دموکراسی که امروز در آمریکا به اقتدار سیاسی رسیده است، در این کتاب بخوانید. رورتی در این اثر که ابتدا سال 1991 توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد، گفت که از این پس، باید همه باورهای رایج در جهان غرب مانند سرمایهداری، رواداری و... را یکجا و بدون چون و چرای فلسفی پذیرفت. البته اشکالی ندارد که اگر انسانی به این باورها ایمان آورد، در توجیه آنان فلسفه ببافد. او تاکید کرد که لیبرال دموکراسی باید هرگونه پرسش از «حقیقت» امور را از صحنه بحثهای سیاست عمومی خارج کند. رورتی با دیوانه خواندن کسانی که به توانایی عقل باور دارند، توصیه میکند که اگر پرسشهای فلسفی درباره نهادهای دموکراتیک، موجودیت لیبرال دموکراسی را تهدید کند، باید از زور علیه کسانی که این پرسشها را طرح میکنند، استفاده کرد.
نویسنده پرفروشترین کتاب سیاسی سال با بیان اینکه «غرب امروز عقلانیت را زباله میداند» اظهار داشت: بزرگترین فلاسفه امروز غرب میگویند باید جامعه را عادت دهیم که گزارشهای فلسفی درباره خود و «عقلانیت» را دور بریزد، چون «عقلانیت» فلسفی زبالهای بیش نیست. جان رالز و رورتی به عنوان وارثان سنت روشنگری غرب معتقدند که آزادی مقدم بر کمال است و اگر انسان فدای آزادی شود، بهایی برای لیبرال سرمایه داری است. آنها میگویند کیفیت انسان زاده لیبرال دموکراسی، هر قدر هم که بدبو، زننده، نامطلوب، پست و حقیر باشد، این بهایی است که برای آزادی سیاسی باید پرداخت. نویسنده رساله اولویت دموکراسی بر فلسفه، در این رساله مینویسد که ما به راحتی میتوانیم مخالفین خود را دیوانه بخوانیم و کنار بگذاریم و حتی از حقوق شهروندی محرومشان کنیم.
فضلینژاد با تاکید بر اینکه «سیاست ممنوعیت پرسش از حقیقت و کشف واقعیت، سیاست امروز دموکراتهای آمریکایی است» ادامه داد: به زعم رورتی، لیبرال دموکراسی باید هرگونه پرسش از «حقیقت» امور را از صحنه بحثهای سیاست عمومی خارج کند. چون دیگر حقیقت و طبیعتی وجود ندارد. بنابراین، فلسفهای هم نیاز نیست که از رهگذر آن بخواهیم حقیقت و طبیعت را بشناسیم. امروز در آمریکا میگویند به جای احساس ضرورت به وجود مشروعیت فلسفی برای سیاست لیبرال دموکراسی، باید به «سنتها» و «عادتها» در جامعه تکیه کرد.
نویسنده پرفروشترین کتاب سیاسی سال گفت: استراتژیستهای پراگماتیست ایالات متحده معتقدند که باید تشویق به سطحی بودن و دستانداختن مردم جدی به مثابه یک اصل اجتماعی ترویج شود. بزرگترین نماینده سنت فکری آمریکا و بزرگترین فیلسوف آنالیک این کشور گفته است که این سطحی بودن و سبکسری فلسفی به افسون زدایی از جهان کمک میکند. باید با شوخی و سبکسری عادت این همه جدی گرفتن مسایلی مانند طبیعت بشر، اخلاق، هویت، حقیقت و... را از سر انسانها بیندازیم تا دیگر به این مسایل فکر نکنند و البته برای این کار «دلایل جدی زیادی» وجود دارد.
فضلینژاد با طرح این سوال که «این دلایل جدی چیست؟» افزود: چرا بزرگترین فیلسوف آمریکا این همه از کوشش آدمیان برای کشف حقیقت میترسد؟ چرا هنگامی که عقلانیت مدرن در برابر عقلانیت اسلامی در حال زانو زدن است، از سبکسری فلسفی سخن میگویید؟ در آخرین مقالات رورتی پیش از مرگ، این دلایل آمده است. یکی از مهمترین آنان فلسفه اسلامی و اسلام سیاسی، یعنی اسلام ناب محمدی(ص) است.
وی اظهار کرد: امروز مرگ فلسفه مدرنیته در غرب رقم خورده است. مرگ مدرنیته، مرگ مبنای مشروعیت گفتمان اصلاحطلبی است که در همه سطوح تابع عقلانیت مدرن بود.
در هنگامی که پیام فضلینژاد کوشش داشت تا پرده از ماهیت دموکراسی به مثابه ایدئولوژی لیبرال سرمایهداری برای دانشجویان بردارد، عدهای از افراطیون اصلاحطلب با فحاشی به وی مانع از ادامه این سخنرانی شدند. برخی از این دانشجویان با هجوم به جایگاه سخنران قصد ضرب و شتم وی را داشتند که دانشجویان حاضر در جلسه، مانع بالا رفتن آنان از پلههای جایگاه شدند.
پس از این، مجری جلسه از فضلینژاد درخواست کرد که به سوالات حاضران پاسخ گوید و وی نیز آمادگی خود را برای پاسخ به پرسشهای شفاهی اعلام کرد. دانشجویان اصلاحطلب و افراطیون طی 20 دقیقه سه سوال پیاپی را طرح کردند که همگی حاوی اهانت به پژوهشگر موسسه کیهان بود. سپس فضلینژاد با استفاده از سخنان امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری به سخنان آنان پاسخ گفت.
در طول 10 دقیقهای که فضلینژاد با بهره از پیامهای حج حضرت امام(ره) در سالیان 1366 و 1367 به افراطیون پاسخ میگفت، پس از پایان هر فراز از سخنان وی، دانشجویان تکبیر میگفتند.
در ساعت 40/12 ظهر، فضلینژاد با تاکید بر اینکه این عده اندک از مخالفان، 3 تن نمایندگان خود را به پشت تریبون فرستادند و با توجه به اینکه آقایان فحشهای خود را از پشت تریبون نیز دادند، به جلسه سخنرانی خود در دانشگاه صنعتی اصفهان اشاره کرد و گفت: از ساعت 14 باید در آن دانشگاه نیز سخنرانی کنم که برنامه تا ساعت 30/16 ادامه خواهد یافت. فاصله میان دو دانشگاه نیز زیاد است. از وقت این جلسه نیز بیش از 20 دقیقه گذشته.»بدین ترتیب جلسه پایان یافت. پس از خاتمه این جلسه، دانشجویان بسیجی از فضلی نژاد تقدیر کردند و وی عازم دانشگاه صنعتی اصفهان شد. منبع:قلم پرس
الشرقالوسط نوشت:احمدینژاد و طلوع قدرت ایران
یک روزنامه فرامنطقهای در مقالهای با عنوان "احمدينژاد و طلوع قدرت ايران"، به بیان تفاوتهای میان احمدینژاد و موسوی پرداخت و تأکید کرد: به گزارش رجانیوز به نقل از الشرقالاوسط، انتخابات پيش رو تا حدودي با انتخابات قبل از آن تفاوت هايي دارد و قابل توجهتر است. هر دو كانديداي اصلي يعني احمدينژاد و موسوي، غير روحاني هستند، نکته قابل توجه دیگر، شخصيت احمدينژاد است كه از يك طبقه متوسط و كسي است كه به عنوان "مردي از جنس مردم" شناخته ميشود و اقبال توده مردم را دارد که اين در پايان دهه سوم انقلاب قابل توجه است. از سوی دیگر، احمدينژاد به آنچه كه مي گويد عميقاً معتقد است.
مخالفان احمدينژاد درصدد هستند كه طبقه مرفه را خشنود كنند و دوباره اطمينان غربيها را بهدست آوردند و همزمان از طرد شدگان اصلي نیز حمايت كنند اما در مقابل احمدينژاد باكي از اینکه مرفهان را از خود ناراضی کند، ندارد. همچنین از افشا و مفتضح كردن غربيها نیز ترسي ندارد. احمدينژاد آنچه را كه رقبايش در محافل خصوصي و تنها در جمعهاي خودماني ميگويند، مانند اینکه "اسرائيل بايد از نقشه جهان حذف شود" و "نابودي شيطان بزرگ" را در مقابل همگان با صداي بلند و شفاف فرياد ميزند.
احمدينژاد دقيقاً بر خلاف خاتمي كه دعوت به اجلاس" داووس" و تمجيد "گروه بيلدربرگ"(از گروه های صهیونیست) برايش بسيار اهميت داشت، چنین مواردی برای وی اهميت و ارزشي ندارد. احمدينژاد اين لياقت را دارد كه آن را به عنوان رئيسجمهوري بدانيم كه نخواسته است به "تقيه" و مصلحتانديشيهاي سياسي دست بزند.
دو نمونه:
در اولين اظهار نظر در مورد هولوكاست، مير حسين موسوي گفت: «هنگامي كه يك قتل عام رخ ميدهد، چرا بايد آن را انكار كرد؟» اين دقيقاً همان پيغام و كدي است كه موسوي به غرب القاء ميكند كه وي مثل احمدينژاد نيست. در عوض احمدينژاد ميگويد: «من قانع نشده ام كه هولوكاست واقعاً اتفاق افتاده است و بر سر اين موضع خود پافشاري مي كند كه اين "افسانه" توجيهي است براي بيرون راندن فلسطينيان از سرزمينشان.»
مثال ديگر در مورد برنامه هستهاي ايران است:
موسوي با سخن سربسته و فرمول مبهمی ميگويد: جنبههاي علمي بايد از جنبههاي نظامي جدا شود. وی با این حرف، نظر خود را درمورد برنامه هستهاي درپرده اي از ابهام نگه مي دارد. ولي احمدينژاد بسيار قاطع و شفاف بر سر موضع هستهاي ايران پافشاري كرده، اعلام ميكند كه برنامه هستهاي را با قدرت تمام ادامه خواهد داد و به هيچ كس اجازه نميدهد كه در مورد برنامه هستهاي ايران دخالت كند.
احمدينژاد با ثبت ركوردي بزرگ به صحنه رقابت هاي رياست جمهوري وارد شده است. وی در طول 4 چهار سال در تمامي مسائل بدون اينكه فشارهاي بين المللي در تصميم وي خللي وارد كند، با تمام نيرو در مقابل همهی فشارهاي غرب ايستادگي كرده است. احمدينژاد توانست با مطرح كردن "افول امریکا"، آن را وادار كند كه از خاورميانه عقب نشيني نماید. احمدينژاد با ايجاد روحيه مقاومت در همه جا از افغانستان تا شمال آفريقا و لبنان توانست "طلوع قدرت" ايران را به همگان نشان داده و آن را به سراسر جهان توسعه دهد. انتخاب شعار "ما ميتوانيم" احمدينژاد با كمي تغيير به "بله، ما مي توانيم" از طرف اوباما، رئيسجمهور امریکا تبدیل شد و اوباما براي پيروزي از شعار احمدينژاد بهره برد. احمدينژاد دولت بوش را وادار كرد كه طرح پيششرط درگفتگوها با ايران را تغيير دهد. با اين عمل، گفتگوهاي 1+5 نيز براي متوقف كردن برنامه هستهاي ايران به نتيجه نرسيد.
موسوي و ديگران اميدوارند كه بتوانند موانع اقتصادي جاري ايران را بهعنوان اهرمي عليه احمدينژاد بهكار برند ولي اين تكنيك با شكست مواجه شده زيرا ايران بيشترين بهره و سود را با آمدن احمدينژاد از آن خود كرده و اکثریت جامعه ايراني مطمئن نيستند كسي بهتر از وي بتواند عمل كند. شكي وجود ندارد كه احمدينژاد همچنان در ميان توده مردم پرطرفدار باقي خواهد ماند. امروز احمدينژاد بهعنوان رئيسجمهوري مورد اعتماد كه ادامه دهنده انقلاب بنیانگذار آن است، شناخته مي شود و كساني مثل موسوي و خاتمي يا ديگراني كه به رهبر فقید انقلاب نزديك بودند نيز چنين نیستند. www.nahalnews.com/f_display_news.php?id=903
دروغ پردازی ها درباره پرتقال وارداتی: دسیسه های انتخاباتی به چه قیمتی؟
چند روزی است که شایعاتی پیرامون واردات پرتقال های اسرائیلی رواج پیدا کرده است که در ابتدا موجب حیرت مردم گردید، چرا که دیده شد در بازار میوه، پرتقال هایی با مارک شرکت صهیونیستی به فروش گذارده شده است. این مسأله عکس العمل سریع و به حق بسیاری از مردم، رسانه ها ومسؤولین را به همراه داشت که با پی گیری های انجام شده معلوم گردید که ماجرا چیز دیگری است.
دیروز كيومرث جليليان مديرعامل سازمان حمايت مصرفكنندگان و توليدكنندگان در جمع خبرنگاران اظهار داشت: «با توجه به ممنوعيت قانوني مبني بر واردات هر نوع كالا از رژيم صهيونيستي و نيز حرمت معامله با صهيونيستها و در پي شايعه توزيع پرتقالهاي منسوب به رژيم صهيونيستي در صدد دادن اطلاعات شفاف به مردم شديم.

از بين 5 هزار تن پرتقال وارد شده از كشورهاي مختلف مانند چين، مصر و آفريقاي جنوبي حدود 80 كارتن، داراي ميوههاي ماركدار تقلبي، با آرم يك شركت صهيونيستي يافا بوده است كه خوشبختانه جعلكنندگان اين ماركها آنقدر ناشي بودند كه حتي رنگ اصلي آرم شركت ياد شده را رعايت نكرده و با بيسليقگي كامل رنگ مشكي در آرم مشاهده ميشود، در حالي كه رنگ اصلي آن آرم آبي ميباشد! پرتقالهاي مشكوك در برخي از ميدان ميوه و ترهبار تهران كه در اجاره بخش خصوصي است توزيع شده و احتمالاًَ در مسير بين انبار و سردخانه تا ميدان، ليبلهاي جعلي نصب شده است».
همچنین همايون دارابي رئيس سازمان حفظ نباتات گفت: «محمولهايي كه تعدادي ليبل بر روي ميوه و نه كارتن آن با آرم جعلي يك شركت صهيونيستي توزيع شده در حدود 48 تن بوده است».
وی در توضیح چگونگی واردات میوه بیان داشت:« تنها محصولاتي وارد ميشود، كه داراي گواهي بهداشت نباتي بوده باشند. تمام علائم نشان ميدهد كه پرتقالها چيني بوده اما با اين وجود در يك مركز تحقيقات كشور نمونههايي از آن براي آزمايش ارسال شده و بزودي نتيجه آن اعلام ميشود».
این حرکت عجیب و جعل آرم شرکت صهیونیستی مدتی تمام کارشناسان سیاسی را در بهت فرو برده بود تا اندک اندک زوایای پنهان آن آشکار گردید. اما این رویداد و حواشی آن چندین نکته را در پی داشت:
ابتدا حساسیت و عکس العمل به موقع و سریع مردم، مسؤولین و رسانه ها این پیام را به سران صهیونیستی رساند که تنفر جامعه اسلامی ما از اشغالگری و کشتار مسلمانان توسط اسرائیل یک حس اجتماعی و فراگیر است که با هیچ ترفند و روشی نمی توان حساسیت های جامعه نسبت به آن را کاست و در این راستا باید قدردان فهم و درک عمومی مردم بود و باید این نگاه عمیق را به عنوان یک افتخار اجتماعی در تاریخ کشورمان ثبت نماییم.
اما از طرف دیگر اهداف گردانندگان این پروژه تبلیغاتی را نباید نادیده گرفت. معلوم نیست که چه افرادی دست به این اقدامات می زنند و دقیقا اهداف و مرکزیت آن ها به کجا برمی گردد. اما آنچه که همواره جوامع را با خطرهای داخلی و خارجی مواجه نموده است، رفتارهای یک سری از این گونه افراد است که بدون این که درک عمیقی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی داشته باشند اقدام به طراحی پروژه هایی جهت کسب امتیازات خاص سیاسی در راستای منافع خویش می نمایند، غافل از این که این اقدامات بعضا می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشد.
به طور اجمال می توان حدس زد که این حربه تبلیغاتی در جهت تخریب دولت طراحی گردیده است تا با جریحه دار کردن احساسات و عواطف عمومی مردم در ایام نزدیک به انتخابات، بتوانند امتیازات خاصی را کسب نمایند. البته معلوم نیست که تفکرات و برنامه ریزی های این گروه ها توسط چه افرادی انجام می گیرد، اما می توان حدس زد که این افراد هر که هستند از بینش و عمق سطحی در تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی برخوردارند، چرا که دکتر احمدی نژاد نه تنها در نزد افکار عمومی مردم ایران بلکه در نزد عموم مردم جهان به هنوان چهره شاخص مبارزه با ظلم و جور سران صهیونیستی شناخته شده است و چنین اقداماتی جز رسوایی طرح ریزان این پروژه ناصواب تبلیغاتی، ثمره ای به همراه نخواهد داشت.
البته شاید بتوان گفت که این بد اخلاقی انتخاباتی با مواضع و سخنان شجاعانه رییس جمهور در اجلاس دوربان 2، که با استقبال عموم مردم، مسؤولین، روحانیون و مراجع تقلید مواجه شد، بی ارتباط نمی باشد. چرا که به تصور چنین افرادی، با طرح ریزی پروژه دروغین پرتقال های وارداتی اسرائیلی، می توان فضای عموم جامعه و محبوبیت بیش از پیش رئیس جمهور را کنترل و در جهت خنثی نمودن آن اقدام نمود. اما باید دانست که چنین روش های نخ نمایی دیگر اثر نداشته، و اگر این افراد به فهم و درک عموم مردم ایمان نیاورند و دست از اقدامات ناشایست خود برندارند بزودی باید خود را در مقابل موج خشمگین افکار عمومی و عکس العمل های بدون پیش بینی آنان بیابند. منیع:سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی نهال
|
«تیموتی فرنیش» در ایران چه کرد؟ و برای چه آمد؟ |
«تیموتی فرنیش» Timothy Furnish با لباس مبدل و به عنوان بازرگان به این دیار سفر نکرده بود بلکه او، با دعوت یکی از مؤسسات مهدوی و برگزار کنندة همایشهای بزرگ سالانه و با گذر از اتاق تشريفات استقبال فرودگاه امام خمینی وارد شد، در تمامی مدّت اقامت از مترجم مخصوص ایرانی بهره جست، در سالنی که بزرگترین و مهمترین شخصیتهای سیاسی، مذهبی و نظامی ایران (جناب آقای احمدینژاد، حضرت آیتالله امامی کاشانی، حضرت آیتالله جنتی و...) در آن گرد آمده و به ایراد سخنرانی پرداختند حضور یافت.موضوع واقعی بودن واهمة «غرب و صهیونیسم» از شکلگیری کانون قدرت مستضعفان در شرق اسلامی دیگر برای همة کسانی که از کمترین اطلاعات و قدرت تحلیل دربارة «مواضع غرب و آمریکا در برابر ساکنان شرق اسلامی و به ویژه ایران اسلامی برخوردارند آشکار شده است. واقعیتی که قریب به سی سال وضعگیری غرب در عرصههای سیاسی، اقتصادی، نظامی، رسانهای و امنیتی پشتیبان و مؤید آن است. این واهمه در مرتبة اوّل و با عنوان «ترس از واقعهای قریبالوقوع» متوجه احتمال شکلگیری قدرتی بزرگ با مرکزیت شیعهخانة امام زمان(ع) است؛ امری که پس از واقعة شریف انقلاب اسلامی و با عنایت آسمانی در وجوه مختلف علمی، اقتصادی، نظامی و سیاسی همة عناصر جاذب قدرت در خود فراهم آورده است. در حالی که، رویکرد اصول گرایانه و ضدّ استکباری و ضدّ صهیونیستی آن در کنار حمایت از مستضعفان از آن نمونه و سرمشقی برای سایر اقوام طالب آزادی و رهایی از استکبار و استعمار الحادی ساخته است. این واهمه در جعل فرضیة «برخورد تمدنها» که توسط ساموئل هانتینگتون ارائه شده به خوبی قابل شناسایی است. امّا، در مرتبة ثانی، این ترس خود را با عنوان «ترس از واقعة شریف ظهور منجی موعود در شرق اسلامی» بارز میسازد. بیش از سه دهه از تمرکز بنیادگرایان انجیلی، که هماکنون بزرگترین کانون قدرت را در آمریکا از آن خود ساختهاند، بر موضوع جنگ آرمگدون و رویارویی نیروهای خیر و شر در فلسطین اشغالی میگذرد؛ جریانی که با عنوان «مسیحیان صهیونیست»، همواره نوک تیز حملات خود را متوجه جریان فکری مهدوی و موعودگرا ساخته و با ارائة تصویری غیرواقعی، ترسناک، ضدّ غرب، ضدّ بشر و تروریستی سعی در بسیج همة قوای سیاسی، اقتصادی و نظامی آمریکا و انگلستان علیه ایران اسلامی (به دلیل باور مهدوی جاری و ساری در آن) کرده است. به موازات این جریان واقعی، بیش از پنجاه سال از ساخت و پرداخت صدها اثر سینمایی با موضوع و محتوای آخرالزّمان، ظهور منجی و... میگذرد در حالی که عموم این آثار به ظاهر سینمایی و هنری، همة ساکنان نیمکرة غربی را از ظهور پادشاه وحشت از شرق اسلامی (به روایت فیلم: مردی که آینده را میدانست) و انهدام تمدن تکنولوژیک غربی توسط او و یارانش باخبر ساخته و از ضرورت مقابلة تمام عیار با زمینهسازان ظهورش سخن به میان آوردهاند. بیگمان از همین روست که در زمان حاکمیت آقای جورج دبلیو بوش کمیسیونی با ریاست وی برای شناسایی حضرت صاحبالزمان(ع) و فرهنگ مهدوی جاری میان شیعیان تأسیس و راهاندازی شد. آثار تصویری فراوانی که از مصاحبهها و گزارشهای پخش شده توسط شبکههای تلویزیونی آمریکایی ضبط شده پرده از میزان آگاهی، حساسیت و ترس غرب از ظهور منجی موعود و مقدس از شرق اسلامی برمیدارد. شاید تنها پیشگوییهای «نوسترآداموس» که به زبانهای مختلف ترجمه شده و بارها دستمایة ساخت و پرداخت آثار سینمایی هالیوودی شده کافی باشد تا گردانندگان پشت پردة حکومت غرب برای اقدامی بازدارنده در پی شناسایی و ردیابی این منجی موعود یا به قول خودشان «پادشاه وحشت» باشند. در جای جای این پیشگوییها از ظهور مردی از نسل آخرین پیامبر در آخرالزمان از سرزمین عربی خوشبخت سخن به میان آمده است. مستندات زیادی وجود دارد که اثبات میکند مأموران امنیتی و نظامی آمریکایی و انگلیسی در پوششهای مختلف، طی یکی دو دهة اخیر در پی شناسایی جریان فرهنگ مهدوی، فعالان این حوزه و کسب اخبار احتمالی از محل استقرار، زندگی و آمد و شد حضرت صاحبالزمان(ع) بودهاند. دستگیری برخی چوپانان بینوای عراقی از میان صحاری، بازجویی ویژه از برخی دستگیرشدگان مانند بازجویی از مرحوم شیخ راغب حرب، گزارشهای مستند تهیه شده توسط برخی خبرنگاران از مسجد مقدس جمکران و برخی مؤسسات فرهنگی مهدوی تنها نمونههایی از این ماجرای دور و دراز است. در بحبوحة جشن میلاد حضرت صاحبالزمان(ع)، نیمة شعبان، به ناگهان سر و کلّة یکی از مشاوران و بازجویان ارتش آمریکا که به دلیل تسلطش به زبان عربی و تخصصش در حوزة فرهنگ مهدوی و موعودگرایانه مشهور است در ایران پیدا شد. بیآنکه کسی از او بپرسد در ایران چه میکند و به دنبال چیست؟ ![]() آقای «تیموتی فرنیش» Timothy Furnish با لباس مبدل و به عنوان بازرگان به این دیار سفر نکرده بود بلکه او، با دعوت یکی از مؤسسات مهدوی و برگزار کنندة همایشهای بزرگ سالانه و با گذر از اتاق تشريفات استقبال فرودگاه امام خمینی وارد شد، در تمامی مدّت اقامت از مترجم مخصوص ایرانی بهره جست، در سالنی که بزرگترین و مهمترین شخصیتهای سیاسی، مذهبی و نظامی ایران (جناب آقای احمدینژاد، حضرت آیتالله امامی کاشانی، حضرت آیتالله جنتی و...) در آن گرد آمده و به ایراد سخنرانی پرداختند حضور یافت، مقالة ارسالی خود را که به اقرار خودش پوششی برای حضور آزاد و رسمیاش بود قرائت کرد، به مسجد مقدس جمکران رفت، عکس و گزارش تهیه کرد و با بستههای کادویی از طریق به طرف آمریکا پرواز کرد.
آقای تیموتی فرینش، زبانشناس و بازجوی مسلط به زبان عربی، عضو Army Intelligence است. بخشی از ارتش ایالات متحده که مسئول جمعآوری اطلاعات تاکتیکی و عملیاتی استراتژیک دقیق و مرتبط در سطح فرماندهان ارتش آمریکا است. پست دوم او در ارتش کشيش يا chaplain candidate است. وی پیش از این کتابی با عنوان «مقدسترین جنگها» نوشت و در آن از مهدیهای اسلامی، جهاد و اسامه بن لادن سخن به میان آورد. مصاحبههای او را در برخی سایتهای اینترنتی میتوان مطالعه کرد. با این مقدمه جای آن است تا پرسیده شود: ـ «تیموتی فرنیش» در ایران چه کرد؟ به کجا رفت و با خود چه برد؟ ـ آیا در هنگام ارسال دعوتنامه و بلیط رفت و برگشت دربارة او مطالعة لازم صورت پذیرفته بود؟ ـ آیا شایسته بود او، علیرغم سمت و وظیفهاش، در جمع مهمترین شخصیتهای سیاسی، مذهبی و نظامی ایران اسلامی قرار گرفته و به آزادی تمام انبوهی از عکسهای گرفته شده از اماکن و اشخاص را تهیه و با خودش ببرد؟ او خود را یک «یانکی محافظهکار در بارگاه خمینی» معرفی میکند. ـ چرا او، عليرغم موقعيتش در ارتش آمريكا، براي ورود به ايران هيچگونه احساس خوف و خطر نداشت؟ ـ آیا ارتباط او با مردان و زنان ساکن در تهران، قم یا سایر بلاد (و احتمالاً اشخاص نسبتاً مهم) قطع شده یا همچنان به رایزنی و کسب اطلاعات و القای تمایلات مشغول است؟ ـ و بالاخره آیا ما به بیماری توهم توطئه یا بدبینی و سوءظن افراطی گرفتار آمده و از آن بیخبریم؟ بارها اشاره کردهام که هرگونه احساس امنیت تام در هنگامی که «یهودیت صهیونیستی» چون دملی چرکین در سرزمینهای اسلامی حاضر است و غرب استکباری با انگیزة تأسیس حکومت جهانی یهود از هیچ جنایتی علیه انسانیت، شرافت اخلاقی و مستضعفان جهان و به ویژه مسلمانان کوتاه نمیآید برای ما و مردم ما و نظام اسلامی ما نوعی خامی تام است. وظیفة پرسش از چند و چون ماجرا در عهدة نگارنده و موعود نیست چنانکه جای هیچ سرزنشی نیست چه، ایران شیعهخانة امام زمان(ع) است و حفاظت و حراست همهجانبه از آن در تکلیف ماست. چنانکه هشدار و تنبیه در وقت احساس خطر در تکلیف ماست. ![]() «فرهنگ مهدوی» موضوع سادهای نیست که بتوان به راحتی کرانههای آن را درنوردید و یا از آن پلی برای مقاصد فرعی و بیارزش ساخت. چنانکه این فرهنگ سوژهای رها مانده برای اطفاء هوسهای صرفاً ادبی و ذوقی و حتی سیاسی ـ اجتماعی نیست. حسن نیت برگزارکنندة آن همایش سالانة مهدوی را پاس میداریم و از دقت و ظرافت عملکرد دستگاههای سياسي ـ اجتماعی کشور اطمینان داریم امّا، به عنوان عضوی از خانوادة بزرگ مهدوی و فعّال در حوزة رسانهها ناگزیر به ابراز همة دلمشغولیها و دلواپسیها هستیم و از همین رو همة عزیزان را به مراقبت مضاعف دعوت میکنیم. ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ اسماعیل شفیعی سروستانی ماهنامه موعود شماره ۹۶ سایت موعود |
مقامات صهيونيست: اسرائيل ماندني نيست
بسياري از سران سياسي و علمي رژيم صهيونيستي با بيان اين كه اين رژيم بسياري از خيالات و اهداف خود را نقش برآب ميبيند، درباره موجوديت اين رژيم با نااميدي شديد اظهارنظر و تاكيد ميكنند: اسرائيل ماندني نيست.روزنامه سوري «تشرين» در گزارش روز دوشنبه خود نوشت: نگرانيهاي اسرائيل درباره بقاي خود روز به روز افزون و شك و ترديدهاي سران آن به تداوم موجوديتشان بيشتر ميشود. تشرين نوشت: «بنيامين نتانياهو» رئيس حزب ليكود در مقالهاي بسيار مهم در اوايل انتفاضه دوم فلسطين نوشت «اسرائيل با فلسطينيان وارد جنگي ميشود كه اين جنگ، جنگ موجوديت است نه جنگ مرز و خاك.»
«شيمون پرز» رئيس رژيم صهيونيستي نيز در آستانه جنگ 33 روزه تابستان سال 2006 عليه لبنان كه در نهايت به شكست مفتضحانه اسرائيل انجاميد، مضمون حرف نتانياهو را بار ديگر بيان كرده و گفته بود: «اين جنگِ موجوديت است كه نتيجه آن، سرنوشت اسرائيل را رقم ميزند، يا حيات بخش است يا پايان بخش حيات اسرائيل.»
همچنين «مرون بينفستي» پژوهشگر چپگراي اسرائيلي در هفته نخست جنگ 33 روزه در تحليلي نوشت، اين جنگ [33 روزه] آغاز شد تا دوباره نگرش تهديد موجوديت اسرائيل پس از سالها زنده شود.
علاوه بر اين «اسرائيل اومان» دانشمندي اسرائيلي و دارنده جايزه اقتصاد نوبل با ابراز شك و ترديد در تداوم حيات اين رژيم ميگويد: «شمار بسياري از يهوديان نميدانند چرا در اسرائيل هستند. اگر ندانيم چرا در اينجا هستيم، اگر ندانيم كه اسرائيل مكاني فقط براي زندگي نيست، اسرائيل باقي نخواهد ماند.»
بنابراين گزارش، «موشه ارينز» وزير سابق دفاع اين رژيم در مقالهاي به نام «مرثيهاي براي شكست» (روزنامه هاآرتص 13/8/2006)، و «باروخ كمرلنگ» استاد رشته جامعهشناسي دانشگاه رژيمصهيونيستي در مقالهاي به نام «فروپاشي جهانبيني» (يديعوت آحارونوت 31/7/2006) نيز در تداوم موجوديت اين رژيم ترديد و با حس نااميدي اعلام كردند زلزلهاي كه جنگ 33 روزه ايجاد كرد با زلزلهاي كه در سال 1967 ايجاد شد مقايسه شدني نيست و علاوه بر اين اصطلاحات چپ و راستگرا و ميانهرو ديگر مفاهيم ايدئولوژيكي خود را از دست داده است.
از طرف ديگر، «پاتريك سيل» نويسنده و تحليلگر انگليسي، عقيدهاي مشابه دارد و معتقد است، «خيال» اين كه اسرائيل ارتشي شكستناپذير دارد ديگر نقش بر آب شده و در نتيجه گسترش راهبردي سنتي اسرائيلي كه بر پايه اعمال سلطه مطلق بر منطقه است از بين رفته و نابوده شده است.
تشرين افزود: «ايگال آلون» يكي از رهبران ارتشي سابق و پايگذاران اسرائيل و يكي از طراحان راهبردي آن چند هفته پيش از مرگ خود دقيقا در تاريخ 30/7/1979 با ابراز شديد نااميدي درباره موجوديت اسرائيل ميگويد: «اشتباه كرديم اسرائيل را در فلسطين ايجاد كرديم... شايد اگر تاريخ تكرار ميشد و در كنفرانس «بازل» ما مكاني ديگر در آفريقا يا غير آن [براي تاسيس اسرائيل] برميگزيديم موفقتر ميبوديم.»
«ايهود اولمرت» نخستوزير مستعفي رژيم صهيونيستي كه قرباني شكست در جنگ 33 روزه عليه لبنان شد و سرانجام در تاريخ 21 سپتامبر سقوط كرد، در تاريخ يكشنبه 14 سپتامبر امسال (24 شهريور) به مانند ديگر سران سياسي اين رژيم كه از عرصه سياسي فاصله گرفتند و توانستند حقيقت فكر و نظر خود را بيان كنند با ابراز نااميدي خود درباره موجوديت و اهداف ايدئولوژيك تاسيس اسرائيل در جلسه يكي مانده به آخر خود با كابينه، تاكيد كرد: «ايده اسرائيل بزرگ [از نيل تا فرات] ديگر از بين رفته است و هر كس هنوز در اين خصوص فكر ميكند و از آن سخن ميگويد در توهم به سر ميبرد.»
پس از سخنان نااميدانه اولمرت، 12 روز بعد «سيد حسن نصرالله» در سخنراني خود در مراسم افطار «هيأت حمايت از مقاومت اسلامي» در شهر بيروت تاكيد كرد: پيروزهاي مقاومت [جنگ 33 روزه] آخرين ميخ را بر تابوت ايده اسرائيل بزرگ وارد كرد.نصرالله افزود: ايده موسوم به اسرائيل بزرگ در جنگ 33 روزه نابود شد و مقاومت همه تجربهها و خطرات واقعي كه آن را تهديد ميكرد، پشت سرگذاشت.انصارنیوز14مهر1387
جرالد فردریک توبن بنیانگذار موسسه انکار هولوکاست ادلاید در فرودگاه هیتروید انگلیس به اتهام انکار کشتار دسته جمعی یهودیان در جنگ جهانی دوم دستگیر شد.به گزارش رجانیوز به نقل از جهان، رادیو ABC استرالیا گزارش داد:وی که توسط دادگاه منهایم آلمان تحت تعقیب بود به اتهام نشر مطالب ضد یهودی و انکار هولوکاست در اینترنت دستگیر شد.او که تا زمان برگزاری دادگاهش در روز جمعه، بازداشت خواهد بود دستگیری اش را ناشی از معامله آلمان و انگلیس خواند.طبق قوانین آلمان زیر سوال بردن هولوکاست جرمی است که می تواند تا 5 سال زندانی داشته باشد.فردریک توبن